خاطرات جاوید ( یادی از جاوید جنتی )

آبان امسال که بیاید ده سال می شود که دوست مهربانم جاوید جنتی رو به دیار دیگر نهاده است.

حوالی سال ۸۹ بود که با محمد علی صرامی آشنا شدم که در فرهنگسرای استاد همایی ( محله هفتون اصفهان) کار می کرد. محسن شوشتریان که هنرمند سینما بود و در کار ساختن فیلم مستند و یا نورپردازی تئاتر بود از دوستان صرامی بود. و از طریق شوشتریان با او و سپس جاوید آشنا شدم. آنها از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شده بودند. این دانشجویان در دانشگاه جمعی روشنفکر بودند که محور آنان دکتر کورش خسروی بود. بچه های روشنفکر و اهل مطالعه.

رفاقت ما با جاوید بسیار دوستانه و صمیمی بود. بعد که دکتر صرامی معاون موزه هنرهای زیبا بود پروژه ای را پیش گرفت که من هم سهم کوچکی در آن داشتم. طرح عکس برداری از خانه های تاریخی اصفهان که بعدا نمایشگاهی از آن عکس ها برگزار شد. دکتر صرامی ، من ، جاوید ، خانم سعیده سیاحان ، آقای محسن بلوری و یک نفر دیگر به خانه های قدیمی سر می زدیم و آقا محسن عکس می گرفت. در این خانه گردی ها و محله گردی ها بود که بیشتر با جاوید آشنا شدم. آن روزها در کتابخانه دبیرستان شاهد شیخ بهایی کتابدار بودم و جاوید گاهی سر می زد. یک ساعتی با هم صحبت می کردیم. کتابی امانت می گرفت و می رفت. از جمله کتاب هره های ماندگار بود که مصاحبه با چهره های برجسته معاصر که در کیهان فرهنگی چاپ شده بود و دیگر کتاب هزار و یک نکته نوشته آیت الله حسن زاده آملی.

سربازی که رفت کمتر او را می دیدم . سربازی اش که تمام شد چندین ماه دنبال کار می رفت. ولی خیلی مناعت طبع داشت و نمی خواست به دوستان صمیمی اش رو بیندازد که برایش کار پیدا کنند.

دو بار مفصل و حدود چهار پنج ساعت با او در کنار زاینده رود و چهارباغ و میدان نقش جهان قدم زدیم. یک با مرا به چاپخانه سنتی طبقه فوقانی بازار قیصریه برد. او بر خلاف من دست و دلباز و با سخاوت و رفیق دوست بود.و یک بار هم یک خودنویس به من هدیه کرد که هنوز همراه من است .

در این هم قدمی ها از کار در یک انبار کارخانه و مشکلات آن حرف زد و اینکه عاشق مطالعه است و روحش با محیط خشک اداری سازگار نیست.

جاوید یک کلاس یوگا هم داشت و در کوله بار یا کیفش همیشه کتابی درباره یوگا یا بودیسم و ذن و عرفان شرقی وجود داشت. یک بار هم کتاب شینتو را در دست او دیدم و گرفتم که بخوانم که مدت کمی بعد او فوت شد و کتاب دستم ماند.

آن یک سال آخر او توانسته بود مجوز بیمه پارسیان را بگیرد و شعبه ای در خیابان مولوی راه بیندازد. او را کمتر می دیدم و او گله داشت که مشتری کم است و اوضاع خوب نیست. بار آخر که پیش من در کتابخانه آمد از وضعیت بیمه عمر پرسیدم و او جدولی از سرمایه گذاری در بیمه عمر را نشان من داد و گفت اگر خدای نکرده فوت شدید و فلان مقدار سابقه و فلان مبلغ پرداخت را داشته باشید فلان مبلغ را به شما می دهم. توی دلم گفتم" من وقتی مردم به چه دردم می خورد. بازماندگان هم خدایشان بزرگ است !" او اینها را می گفت و نمی دانست که چند ماه بعد خودش فوت می شود.

یک سال گذشت و من دیگر او را ندیدم و از مهر ۹۲ به کتابخانه دبیرستان اژه ای در پل فلزی منتقل شدم . اواخر آبان ماه و صبح شنبه بود که دکتر صرامی پیامی فرستاد و فهمیدم که جاوید از میان ما رفته است.

دکتر صرامی می گفت به تو پیشنهاد کردم که یک پراید بخرد و او پشت گوش می انداخت ولی بالاخره خرید. در نیمه شب جمعه وقتی سوار بر پراید از پل سه راه ملک شهر به طرف ملک شهر می رفت پراید از مسیر منحرف و به یک کامیون که در کنار خیابان پارک شده بود برخود می کند و جاوید همانجا کشته می شود.

مراسم یادبود او در مسجدی در خیابان اصلی ملک شهر برگزار شد . آنجا هنگامه ای بود . انبوهی تاج گل و پیام تسلیت و صدای گریه خانواده و دوستانش. بعد بر سر مزارش در قطعه ۲۵ باغ رضوان رفتیم . هوا سرد بود . خانواده و فامیل جاوید یک ساعتی ماندند و رفتند. هوا کاملاً تاریک شده بود. دوستان جاوید از ماشین آهنگ هایی که از محسن چاووشی و محمد علیزاده را که جاوید خیلی دوست داشت پخش کردند و آنجا به شدت گریه می کردند . حس و حال عجیبی بود.

*

حالا ده سال از آن روزها می گذرد اما لبخند زیبا و صدای دلنشین جاوید هنوز در ذهن و جانم زنده است . چهره نازنین او هنوز جلوی دیدگانم است و هنوز داغش تازه است.

*

#جاوید_جنتی

#غلامرضا_نصراللهی

#غلامرضا_نصراللهی_خاطرات

سرقت ادبی و تاریخی به نام دانشنامه !! ( دانشنامه شهرستان خمینی شهر )

با کمال تاسف اعلام می کنم وب سایت موسوم به دانشنامه شهرستان خمینی شهر چندین سال است دست به سرقت مطالب کتاب ها و بلاگ ها و سایت ها که در اینترنت قابل دریافت است می زند و از ذکر منبع اصلی خود خودداری می کند از جمله زندگینامه زنده یاد دکتر جمشید مظاهری را که در همین وبلاگ نوشته بودم و زندگینامه میرزا محمد طاهر نصرآبادی را که در جلد سوم کتاب اعلام اصفهان چاپ شده و به صورت الکترونیک در سایت قائمیه اصفهان درج شده است را بدون کوچکترین زحمتی کپی پیس کرده و به غارت برده و به طور کامل و با منابع همراه آن به نام خود ثبت کرده اند و هیچ ذکری از منبع اصلی یعنی وبلاگ گردباد شور جنون و کتاب اعلام اصفهان نبرده اند.

این دزدی آشکار است و بنده به عنوان محقق شناخته شده اصفهان و صاحب آثار و مقالات فراوان در اصفهان شناسی ار عاملان این سرقت ناجوانمردانه به هیچ وجه راضی نیستم مگر آنکه کلیه مطالب سرقت شده را حذف کنند.

البته امیدی به شکایت و پیگیری مسوولان مربوطه ندارم و شکایت خویش را به خداوند می برم زیرا این دزدهای فرهنگ حاصل روزها زحمت و هزینه برای تحقیق خود را به غارت برده و به نام خود ثبت کرده اند. و نمی دانم از چه ارگان و دستگاهی حمایت می شوند و به نام دانشنامه دسترنج محققان دیگر را می دزدند و هزینه تحقیق دریافت می کنند.

ننگ بر شما که نام تحقیق و دانشنامه و دایره المعارف را هم به گند کشیدید !

استاد جمشید مظاهری به ابدیت پیوست

جمشيد مظاهري

 

  استاد جمشید مظاهری درگذشت.استاد کم نظیر ادبیات فارسی و پژوهشگر پرتلاش اصفهان شناس از میان ما رفت. دانشمندی که سخاوتمندانه دانسته هایش را به مشتاقان دانش و بینش عرضه می کرد. بزرگمردی که شرافت قلم و حرمت دانش را به نام و نان نفروخت و تا بود خار چشم غاصبان تنگ نظر و پرمدعا و بی هنر دانشگاه بود.

    جای او اکنون بسیار خالی و از دست رفتن او خسارتی جبران ناپذیر است. یادش را گرامی می داریم و به یاران و شاگردان و رهروان راه او تسلیت می گوییم.

درباره وبلاگ مشاهیر ایران و اسلام

                   نگارنده این سطور غیر از این وبلاگ تهیه و تدوین و نگارش وبلاگ دیگری را به نام  " مشاهیر ایران و اسلام " را بر عهده دارد. در 18 شهریور 1392 این وبلاگ بادرج زندگینامه سعید نیاز کرمانی راه اندازی شد و پس از آن زندگینامه صدها تن از مشاهیر درج گردید. سعی ما بر این بود که زندگینامه هایی مختصر و مفید و با منابع معتبر   را به محققان و علاقمندان ارائه دهیم. البته سایت ها و وبلاگ های متعددی درباره ی مشاهیر وجود دارند ولی با این حال رویکرد این سایت ها بیشتر معرفی چهره های برجسته است و لذا جای خالی شرح حال بسیاری از مشاهیر در شبکه جهانی اینترنت احساس می شد و وبلاگ ما می توانست قدم هایی برای پر کردن این خلاء باشد. ضمن این که بر خلاف بسیاری از سایت ها ما  به کپی برداری و تکرار مطالب سایت های دیگر نپرداختیم و در صورت استفاده از مطالب سایت ها به تکمیل و اصلاح آنها پرداختیم.

   این وبلاگ با امکانات شخصی و بدون استفاده از کمک ارگان های دولتی و غیر دولتی  تا کنون ادامه یافته است. آرزوی ما این است که اگر اجل مهلت دهد و عمری باقی باشد ، بتوانیم این مجموعه را در قالب سایت با امکانات پیشرفته تر ارائه کنیم و دیگر این که مطالب این وبلاگ به صورت نسخه نرم افزاری و کتاب عرضه نماییم. البته آرزو بر جوانان -و البته میان سالان ، که ما هم در این رده هستیم - عیب نیست. با این که گفته اند " ای بسا آرزوها که خاک شده" !

در بهار سال 94 مشکلی در بلاگفا به وجود آمد و زحمات یک سال ما در این وبلاگ مربوط به سال 93 از بین رفت. و متاسفانه چون نسخه پشتیبان از مطالب سال 93 نداشتیم ، بسیاری از شرح حال ها از دست رفت. و بعد هم در سال94 با وقوع برخی مشکلات و گرفتاری های روزمره نتوانستیم که کار وبلاگ را آغاز کنیم . تا این که در چند ماه اخیر دوباره وبلاگ را به روز و فعال کردیم  اکنون بسیاری از مطالب از دست رفته اند ، با این حال تلاش می کنیم بار دیگر با مراجعه به منابع و استفاده از مقدار اندکی از مطالب که ذخیره کرده ایم ، مطالب از دست رفته را گردآوری و درج نماییم.

       امید که خداوند بزرگ ادامه این راه را برای ما میسر گرداند.

نشانی وبلاگ " مشاهیر ایران و اسلام"

http://ehsannasr82.blogfa.com/

رضا معینی و خاطره های مشترک نسل ما

 

 

 

 

برای نسل دهه پنجاه و شصت رضا معینی نام آشنائی است. ما و هم نسلان ما خاطرات خوشی با صدای او داشته ایم.

رضا معینی از گویندگانی است که فسمت مهمی از خاطرات کودکی ما را شکل داده است.  این هنرمند محبوب در روز 19 خرداد 1333 متولد شد. او سالهای طولانی گوینده ی قصه ی شب بود و هر شب راس ساعت 22 و پس از پخش 3 دقیقه خبر خلاصه ی داستان نمایش رادیوئی شب های گذشته را برای ما می گفت.صدائی رسا و دلنشین و شنیدنی

او در آن سال ها برنامه های دیگری را هم در رادیو گویندگی می کرد از جمله برنامه ادبی و عرفانی در انتهای شب که به وسیله او و یکی دو تن از همکارانش در ساعت 23 شب پخش می شد.

رضا معینی در دهه شصت مسابقه ی جذاب و آموزنده ی " نام ها و نشانه ها " را اجرا کرد که خیلی چیزها به ما آموخت و بسیاری را به تاریخ و ادبیات فارسی علاقمند کرد.

استاد معینی تسلط بسیار خوبی به دکلمه شعر فارسی داشت و با صدای زیبا و دلنشین خود اشعار زیبای شاعران را می خواند.

 

او قبل از پیروزی انقلاب کار گویندگی را در رادیو ایران شروع کرده و مدتی هم برای برنامه گلها به گویندگی پرداخته است.

او از سال 1379 به کار خود در رادیو خاتمه داده و تاکنون مصاحبه و خبری درباره ی او نخوانده ایم. به هر حال او و صدای گرم و دلنشینش در خاطر ما باقی است و امیدواریم که هر جا که هست به سلامت باشد و باز بتوانیم صدای دلنشین او را بشنویم.

 

 

رشید اسماعیلی از جوانان و فعالان اصلاح طلب اصفهان  درگذشت

 

 

رشید اسماعیلی درگذشت

بنا به نوشته  وب سایت قانون‌آنلاین-

   روز دوشنبه 28 مرداد ، رشید اسماعیلی، روزنامه نگار ، فعال دانشجویی عضو شورای سیاست گذاری سازمان ادوار تحکیم وحدت و از اعضای جوانان اصلاح طلب اصفهان درگذشت. او متولد سال ۱۳۶۱ و دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق بشر دانشگاه علامه بود که در سال ۸۵ با حکم کمیته انضباطی این دانشگاه از تحصیل محروم شده بود.
وی همچنین به فعالیت روزنامه نگاری مشغول بود و با نشریاتی چون شهروند امروز نیز همکاری می کرد .
رشید اسماعیلی از جوانان و فعالان اصلاح طلب صفهان بود که در انتخابات اخیر از روحانی حمایت می کرد همچنین وی یکی از فعالان  برای لغو  تحریم های بین المللی علیه ایران بوده است .

 

درگذشت این فعال سیاسی و دانشجوی اصلاح طلب را به خانواده  محترم و دوستان و همفکرانش تسلیت عرض می کنیم.

 

 

اولین بهار بدون تو ( به یاد جاوید جنتی )

 

بهار بی شکوفه ۹۲

       نخستین نوروز بدون تو. و نبودنت شادی این روزهای دل انگیز را به کام ما تلخ می کند. تو چه جوان رفتی. و ما را وانهادی . شاید در راه پیری و درماندگی. تو جوان می مانی و ما هر روز پیرتر و پیر تر . تو جاوید می مانی. و همیشه عکس جوانی و بی گناهی تو پیش چشم ماست. چه تضاد عجیبی!  تو در قاب عکس لبخند می زنی و ما فطره های اشک را روانه می کنیم.

      خاطرات خوب با تو بودن  یاد ما را خوش می دارد اما بغض را به گلو می نشاند.  تو در رفاقت و بخشندگی  همیشه پیشقدم بودی. و در کمک به دوستان از یقیه سبقت می گرفتی .  هر کدام از دوستانت یادگاری و هدیه ای از تو دارند . شاید می دانستی که روزی می روی و ما را با این یادگاری ها تنها می گذاری.

      امید چیزی  بود که ما نداشتیم.  و مرتب بیقراری می کردیم و در می ماندیم. اما تو پر توان و چالاک چشم به فردا می دوختی و ما را دلداری می دادی . امید می بخشیدی و سنگ صبورمان بودی.

        اینک سالی تازه امده است . سالی که هنوز بوی تورا می دهد . چون تو هنوز جوان مانده ای . سرسبز و شاداب. در برابر چشمان ما.

 

 

شین آباد یعنی تکرار فاجعه

         حادثه تلخ و تاسف بار آتش سوزی در مدرسه دخترانه روستای شین آباد پیرانشهر بار دیگر دل های ما را خون کرد. چند سال پیش هم در حادثه ای مشابه  در روز ۲۴ دی ۱۳۸۳ در روستای سفیلان  از توابع استان چهارمحال و بختیاری  ۱۳ دانش آموز دختر و پسر    بی گناه جان باختند

در حادثه اخیر نیز ۲۸ دانش اموز گرفتار شعله های بی رحم آتش شدند که متاسفانه دو نفر از انان به نام های  " سیران یگانه  " و  " ساریا رسول زاده "  نیز با پیکری دردمند و سوخته به سوی خدا پر کشیدند. ظاهرا در فاجعه شین آباد مشکل محرومیت از امکانات علت اتش سوزی نبوده است . زیرا با این که ان روستا گاز کشی شده بود ، ولی آن   مدرسه گاز کشی نشده بود  و هنوز از بخاری های نفتی در کلاس های درس استفاده می شد.

  در حوادث مشابه در شهرهای کوچک و روستاها و مناطق دور افتاده و گاه محروم می توان نابرابری ها و فاصله طبقاتی را یکی از عوامل حادثه دانست . اما در بسیاری از موارد مشکلات مدیریتی و فقر فرهنگی زمینه ساز بروز چنین حوادثی می شوند. اگر وزارت اموزش و پرورش در کنار سازمان توسعه و تجهیز مدارس سازمانی برای نظارت و پیگیری ایمنی مدارس را فعال می کرد و در سراسر کشور به رفع مشکلات مربوط به ایمنی مدارس می پرداخت ،  امروز وزیر مجبور به عذر خواهی از مردم نمی شد. اگر بازرسان آموزش و پرورش در ارائه گزارش  در باره مشکلات   ایمنی مدارس به موقع اقدام می کردند و مدیران آموزش و پرورش با سرعت و جدیت به شناسائی و رفع مشکلات ایمنی مدارس زیر نظر خود می پرداختند ، امروز شاهد ضجه های خانواده های مصیبت زده نبودیم.

دریغ که این حادثه ها زود فراموش می شوند و مدتی بعد در جائی دیگر باز تکرار می شوند.و این حوادث تلخ سکان داران مدیریت را در هر رده ای از خواب و فراموشی بیدار نمی کند.

اکنون در تعداد قابل توجهی از مدارس از نظر ایمنی مشکلات و کمبود هائی وجود دارد :

۱ - اغلب نیروهای آموزش و پرورش درباب کمک های اولیه و مواجهه با حادثه آموزش ندیده اند.

۲ - در ساخت اغلب مدارس به تدارک خروجی های اضطراری در هنگام وقوع حادثه یا زلزله و ... توجهی نشده است.

۳ - هنوز در بسیاری از مدارس در ماه های سرد سال از بخاری های نفتی و یا گازی نا مطمئن  استفاده می شود که متاسفانه باید هر لحظه منتظر حادثه باشیم.

۴ - هنوز بسیاری از دانش آموزان در مدارس فرسوده درس می خوانند.

و ...

 و مزید بر همه این ها بعضی از مسوولان در آموزش و پرورش و سایر نهاد های مرتبط نسبت به جان دانش آموزان و کارکنان مدارس احساس مسوولیت نمی کنند. مقررات دست و پاگیر اداری و کمبود بودجه هم همیشه بهانه های دم دستی هستند تا مدیران به در خواست های اولیائ دانش آموزان و کارکنان مدرسه بی اعتنایی کنند.

   وزارت اموزش و پرورش باید به طور جدی و در سراسر کشور به فکر چاره اندیشی باشد و با سرعت به رفع نواقص و مشکلات ایمنی مدارس بپردازد ، زیرا علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد وگرنه پشیمانی و تاسف خوردن و عذر خواهی چه دردی را دوا می کند؟  و تا کی باید پدران و مادران ما داغدار شوند و باز دوباره فاجعه تکرار شود ؟

چهلمین روز هجران جاوید جنتی

             شب های هجر را کذراندیم و زنده ایم

                                               ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

          روزها گذشت واکنون در آستانه چهلمین روز کوچ ابدی عزیز سفرکرده جاوید جنتی هستیم. باور کردنش دشوار است که تا ابد از دیدار سیمای  مهربان و  لبخند  زیبای  او  محرومیم و اینک  در  آستانه  فصل سرد ان  دو  دست جوان اوست که در زیر  بارش یکریز  برف  مدفون می شود.          

 در ماتم تو از بن  دندان گریستن               یعنی به دل نشستن و از جان گریستن

        دگرباره به یاد تو در حسینیه حضرت امیرالمومنین ملک شهر به سوگ می نشینیم وسپس مزارت را با اشک دیدگانمان شستشو می دهیم.

        زمان : ساعت ۲ لغایت ۳:۳۰ بعد از ظهر پنج شنبه ۷/۹/۱۳۹۱

       مکان : ملک شهر - خیابان بهارستان - چهارراه ورزشگاه - حسینیه امیرالمومنین(ع):

 

خاطراتی از دوست تازه گذشته خلیل عمرانی در یزد

       روز یکشنبه ۱۹ آذر شاعر توانا و فرهنگی دلسوز خلیل عمرانی متخلص به "پژمان " پس از مدتی بیماری قلبی در بیمارستانی در تهران دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت. پیکر او در میان انبوهی از مردم و شاعران و علاقمندانش و با حضور برخی از مقامات دولتی در بوشهر تشییع شد و روز ۲۱ آذر در  شاهزاده  ابوالقاسم بندر دیر ( زادگاه شاعر) به خاک سپرده شد.به پاس دوستی و محبتی که او به اینجانب داشت یادش را با بیان خاطراتی گرامی می دارم.

 

        مهر ماه ۶۸ وارد دانشسرای عالی یزد شدم. محل آن در آزادشهر یزد بود و دانشجویانش یا معلم بودند یا می خواستند معلم شوند . مدتی بعد نام این دانشگاه را به دانشگاه تربیت معلم یزد تغییر دادند در مدت ۴ ساله حضورم با مرحوم خلیل عمرانی آشنا شدم و باب سلام و احوال پرسی باز شد . او یکی از چهره های محبوب بین دانشجویان بود. مردی متواضع و فروتن که لهجه جنوبیش گرمی خاصی داشت و دیگران را مجذوب خود می کرد. او از رفقا و دوستان بچه های انجمن اسلامی بود اما کاندیدای عضویت در انجمن نشد و بیشتر به فعالیت های ادبی پرداخت.

        در نیمه دوم سال ۱۳۷۰ به علت مشکلاتی مثل آماده نشدن خوابگاه و کیفیت غذا ، دانشجویان دست به اعتراض زدند . در آنجا عمرانی هم در صف معترضین بود ،  اما سعی می کرد کار به خشونت و درگیری نکشد. با ادامه اعتراضات رئیس دانشگاه در جمع دانشجویان حاضر شد و بجه ها یکی یکی صحبت کردند . رئیس دانشگاه به توجیه و رفع و رجوع مشکلات پرداخت که با اعتراض همه مواجه شد وعمرانی هم با صدای بلند فریاد زد این حرف ها جواب ما نمی شود. رئیس دانشگاه خطاب به او گفت شما برو شعرت را بگو ! این حرف گویی نفت بود که برآتش ناراحتی عمرانی ریختند . او بلند شد و فریاد زد این چه حرفی است که میزنی؟ من هم دانشجو هستم و حق دارم حرفم را بزنم. بعد سر و صدا بالا گرفت و دیگر نگذاشتند رئیس حرفهایش را ادامه بدهد و به سرعت جایگاه سخنرانی را ترک کرد. چند ماه بعد هم از ریاست دانشگاه عزل شد و دانشگاه ما در دانشگاه یزد ادغام شد.

         عمرانی هر هفته انجمن ادبی را بر پا می کرد و دانشجویان شاعر شعرهایشان را می خواندند و او شعر انها را اصلاح می کرد ویا به راهنمایی آنها می پرداخت. عمرانی منتخبی از اشعار شاعران انجمن و استادان دانشگاه یزد  که شعر مگفتند را گرد آوری کرد و در حدود یکصد نسخه تکثیر و بین دانشجویان علاقمند توزیع کرد. همچنین پس از آن که نشریه پژوهشی دانشگاه یزد منتشر شد به دعوت استاد مدقق مدیر نشریه صفحه ای از نشریه را به اشعار دانشجویان اختصاص داد و تا چندین شماره اشعار دانشجویان را چاپ می کرد.بنا به تشویق او هم بود که تعدادی از دانشجویان نشریه دیواری گلبرگ را تهیه می کردند.

        او از شاعران متعهد به انقلاب بود و در دیدارشاعران با مقام معظم رهبری حضور داشت و به شعر خوانی می پرداخت. خداوند او را رحمت کندو مورد آمرزش خویش قرار دهد.

در سوگ مهربان ترین یار

 انا لله و انا الیه راجعون

...با مرگ بگریزیم تا کهکشان ها.چرا که با زندگی راه دوری نمی توان رفت.

 

دوست نجیب و مهربان وعزیز ما جاوید جنتی ناگهان از میان ما رفت . با چشمانی اشکبار و ناباورانه در ماتم هجران عزیزی نشسته ایم که در اوج و خلاقیت و اگاهی به ناگاه غروب کرد. این مصیبت جانکاه را به خانواده محترم او و دوستان و شاگردانش تسلیت عرض می کنیم امید که روح بلند او در جنت جاوید پروردگارو در جوار رحمت و غفران حضرتش ارامش یابد

محسن شوشتریان - محمد صرامی - غلامرضا نصراللهی

آغازی دیگر

   سرآغاز این نوشته ها را با نام و یاد او آغاز می کنیم . همو که تمامت هستی و جان هستی است و او که سایه لطف و عنایت او هماره بر تمام هستی ما گسترده است.

   " گردباد شور جنون " وام گرفته از  نام یکی از کتاب های پر ارج استاد محمد شمس لنگرودی است که این نام گوئی خلاصه همه زندگی استاد است . و گواه  شورمندی و اشتیاق اوست به شعر و ادب ایران.  در این وبلاگ جرعه نوش  جام شورانگیز شعر و ادب وعرفان پربار سرزمین ایران هستیم. و در کوچه های پر پیچ و خم تاریخ قدم بر می داریم و گاه همراه با بزرگان علم و اندیشه در وادی خرد و معرفت گام می زنیم. پس زین گونه شما را به ضیافت شور و جنون دعوت می کنیم .