یادی از ادیب نایین : میرزا محمد باقر ادیب نائینی

میرزا محمد باقر ادیب نائینی از فرهیختگان و شعرای گرانقدر و ناشناخته نائین است. او یکی از پیشگامان و پیشروان آموزش و پرورش در نائین بود.
ادیب در خانواده ای روحانی و اهل شعر و ادب زاده شد. پدرش میرزا محمد الی نائینی علاوه بر معلومات فقهی در ادبیات غربی و فارسی زبردست و توانا بود.
ادیب در نائین تحصیلات مقدماتی را یاد گرفت و برای تکمیل آن راهی اصفهان شد. او پس از چند سال تحصیل به نائین برگشت و مدرسه ای به سبک جدید تاسیس کرد که جزو اولین مدرسه های نائین است. بزرگان نائین از جمله خاندان فاطمی فرزندان خود را به مدرسه او می فرستادند. خواهرش میمنت بقائی بنیان گذار نخستین مدرسه دخترانه در نائین است.
ادیب بدون همسر و مجردانه زندگی کرد و در جوانی به خاطر یک بیماری همه گیر ( احتمالا وبا ) درگذشت و نزدیک قبر پدرش در قبرستان نزدیک مصلای نائین به تاک رفت. برادرش میرزا ابوالبقاء بقایی و برادر زاده اش محمد علی بقائی پور از ادباء و سخنوران روزگار خود بودند.
از ادیب کتابخانه ای ارزشمند باقی ماند . شوهر خواهر ادیب جلال بقائی نائینی شاعر و نویسنده معاصر و مولف تذکره سخنوران نائین است که پس از وفات ادیب مدرس ای به نام او ( ادیب) در نائین تاسیس کرد.

حاندان هنرمند قلمکاری اصفهان " فخفوری "

✳ گفتگو با استاد فخفوری هنرمند معاصر
* غلامرضا نصراللهی




خاندان هنرمند فخفوری چند سده است که در اصفهان به کار چیت سازی و تولید پارچه قلمکار مشغولند.
سه شنبه بعد از ظهر ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ در هوایی نسبتا خنک میهمان برادران فخفوری در سرای چیت سازها در بازار اصفهان بودم.
کارگاه چیت سازی اخوان فخفوری بنایی طاق و چشمه ای در نزدیکی میدان نقش جهان است . استاد علیرضا فخفوری و برادرش استاد محمدرضا در این کارگاه به تولید پارچه قلمکار می پردازند. استاد علیرضا با آنکه برادر بزرگتر است کمتر صحبت می کند ولی در لابلای گفتگو های من و برادرش توضیحاتی می دهد و اطلاعات ما را تکمیل می کند.
گفتگو با برادران فخفوری شروع می کنیم. استاد محمدرضا بسیار خوش برخورد و خوش لهجه است . و چنین می گوید :



سابقه هنر چیت سازی در اصفهان به دوره صفویه می رسد و اجداد ما در این شغل بوده اند و پیشه و هنر موروثی و اجدادی ماست.
محله پدری ما محله دروازه نو کوچه ی مدرسه خواجه عمید و پشت مسجد حاج طالب است.جد اعلای ما حسن چیت ساز فرزندی داشته به نام میرزا باقر که در این شغل بوده و پسرش حسنعلی فخفوری که پدر بنده است و سه پسرش من و برادر بزرگترم علیرضا و برادر کوچکتر حمیدرضا پیش او این هنر را یاد گرفته ایم.

مادر پدرم صغرا خانم دختر مرحوم استاد حاج کریم چیت ساز بوده و ایشان هم از اساتید این هنر بوده و در اینجا کار می کرده و در تکیه شیخ مرتضی ریزی در تخت فولاد به خاک رفته. و از فرزندانش مرحوم حاج حسن خندان در قبرستان باغ رضوان دفن شده و مرحوم مهدی خندان برادرش در تکیه ریزی دفن شده است.

اما استاد میرزا باقر چیت ساز غیر از پدر من دو پسر دیگر داشته که آنها هم در کار چیت سازی بوده اند . یکی حاج عباسعلی فخفوری که در باغ رضوان دفن است و دیگری علی که در سن ۱۷ سالگی فوت شده و در تکیه ریزی به خاک رفته است.

اما یکی از دامادهای حاج کریم چیت ساز ، شوهر خاله ی پدرم ، مرحوم حاج تقی است که به خرید و فروش چینی و بلور مشغول بوده و چون به ظروف چینی فخفوری گفته می شد شناسنامه به نام فخفوری گرفت و خاندان ما هم شناسنامه به نام فخفوری گرفتند.

پدرم مرحوم حسنعلی فخفوری فرزند میرزا باقر در سال ۱۳۰۶ در محله دروازه نو متولد شده و در ۳ سالگی پدرش را از دست داد. مدتی در یک مکتب خانه در دروازه نو درس خواند و از آغاز نوجوانی به کار چیت سازی مشغول شد . ایشان در سال ۱۳۹۹ فوت شده و در قطعه نام آوران قبرستان باغ رضوان دفن شد. از شاگردانش ما سه برادر علیرضا و محمدرضا و حمیدرضا هستیم و همچنین کسانی چون حاج حسن رنگ آمیز ، محمود قربانی ، محمد حاجیان رایگانی و و برادرش نصرالله حاجیان ، شیخ عباس صباغی ، رضا سازی ، محمود کریمی و ابراهیم اکبری پیش پدرم شاگردی کرده اند.

دایی ما حاج حسین طرزی فرزند عبدالعلی دبیر اداره فرهنگ اصفهان بوده و مدتی هم مدیر مدرسه حکیم سنایی بود. و منزلش نزدیک میدان شهداست .و در باغ رضوان به خاک سپرده شد. او خطاط ماهری بود و خط زیبای او روی بیرق ها و پرده های حسینیه بنی فاطمه و جاهای دیگر هست.

اما برادر بزرگ من علیرضا فخفوری در ۲۴ فروردین ۱۳۲۴ در محله دروازه نو متولد شده و از حدود ۸ سالگی نزد پدر کار کرده و چیت سازی را آموخت. در کنار آن به تحصیل پرداخت و ابتدایی را در مدرسه حکیم نظامیبه مدیریت اقای نیکزاد و متوسطه را در هنرستان کاوه گذراند . من و ایشان از کودکی تا امروز در کنار هم به تولید پارچه قلمکار مشغول بوده ایم. ایشان دو پسر به نام امیر و احسان دارند که هر دو از چیت سازی سررشته دارند.

من محمدرضا فخفوری در اول فروردین ۱۳۴۱ متولد شدم و از همان کودکی و نوجوانی نزد پدرم به کار پرداختم. ابتدایی را در مدرسه حکیم سنایی و متوسطه را در گذراندم . پسرم حسین نام دارد و از این هنر با اطلاع است.

برادر کوچکتر من حمیدرضا در اول مرداد ۱۳۴۳ متولد شده و تحصیلاتش را در رشته برق در هنرستان کاوه انجام داده و به کار چیت سازی مشغول است. در جای دیگری کارگاه دارد و با ما هم همکاری دارد. و دو فرزندش فرزاد و محمد فخفوری از این هنر آگاهی دارند .

من و برادرانم بارها در نمایشگاه های امارات متحده غربی ، بحرین ، لبنان ، روسیه و پاکستان شرکت کرده و کارگاه خود را آنجا برده و آثار خود را به نمایش گذاشته ایم و به همین خاطر تقدیرنامه دریافت کرده ایم.

تاریخ ادبی خوانسار در  عصر قاجار

شهر به ظاهر دور افتاده از مرکز ؛ در غرب اصفهان یکی از مراکز کهن تمدن ایران است . این شهر در دوره های مختلف در فرهنگ و دانش و ادبیات درخشیده است.

آنچه از اسناد و مدارک موجود بر می آید در دوره ی قاجار شهر خوانسار از لحاظ تعداد با سوادان با توجه به جمعیت جزو باسوادترین شهرهای استان اصفهان به شمار می رفت نه اند. بیش از ۴۰۰ شاعر و خوشنویس و عالم تنها در عصر قاجار در این شهر بوده اند که در میان جمعیت تقریبا ۸۰۰۰ نفری خوانسار در آن دوره درصد خوبی را نشان می دهد.

با روی کار آمدن سلسله قاجار ثبات نسبی در کشور به وجود آمد و امنیت برقرار شد و شرایط برای فعالیت های تجاری و کسب و کار و کشاورزی فراهم شد و رونق اقتصادی به سهم خود موجب رونق فرهنگی شد .

در اوایل دوره قاجار در خوانسار محافل و انجمن های ادبی رونق گرفتند و شعر خوانی طرح شعر و نقد شعر در آن انجمن ها رایج شد.

در هشت برگ قبل از شروع نسخه " هیات " فارسی ، تالیف ملا علی قوشچی مطالب قابل توجه درباره ی انجمن ادبی خوانسار عهد فتحعلی شاه قاجار ( حک ۱۲۱۱-۱۲۵۰ ق. ) دیده می شود :

هشت برگ قبل از كتاب دارای چند غزل است از میرزا هدایت الله حریق و ملاعلی كاشانی حزین و اخگر خوانساری و شایق خوانساری و منعم خوانساری و محروم خوانساری و اسیر خوانساری و مطرب خوانساری و طایر خوانساری و مفتون خوانساری و وایل خوانساری و وامق و طبیب، تمام این غزلها در تضمین بیتی گفته شده كه میرزا ابوالقاسم در یكی از باغهای خوانسار به سال ۱۲۲۰ بدیهتا ساخته است:

سنگ بر در می زند دل در سرای سینه ام

كین زمان خواهم كنم پرواز در را باز كن

این نسخه را محمد سلیم بن ملک حسنی نوری در یک شنبه شب عید اضحی ( ۱۰ ذیحجه ) سال ۱۱۳۱ ه. ق. کتابت کرده است است و به شماره ۱۲۷ در کتابخانه موسسه امام صادق ( علیه السلام در قم وجود دارد. (۱)

در همین دوره شاعران دیگری همچون صفا قودجانی، عندلیب خوانساری ، مدهوش خوانساری ، هالک خوانساری ، میرزا جواد اسیر خوانساری ، داراب خوانساری ، میرزا محمد حسین سرور خوانساری نیز در این عهد یا کمی بعد از آن می زیسته اند.

منابع

------------------------------------------

۱. فهرست نسخه های خطی کتابخانه موسسه امام صادق ( علیه السلام ) قم ص ۹۵.

صحافان قدیم اصفهان

اصفهان از دیرباز شهر هنر و فرهنگ بوده و کتاب و کتابخانه و کتابخوانی در آن جایگاهی مهم داشته است. هنرمندان رواق و صحاف و تذهیب کار نیز در این میدان هنرنمایی کرده و آثار ارجمندی آفریده اند. در این مقاله زندگینامه تعدادی از صحافان قدیم اصفهان که توانستیم در منابع مختلف جمع آوری کنیم می آید :

* ابوعلی صحّاف، از محدّثین اصفهان است، و احمد بن محمّد بن اشته مدینی از او روایت نموده است. ( ذکر اخبار اصفهان، ج۱ ص ۱۰۳ )

* ابوبکر احمد بن محمّد بن حسنویه صحاف ، از محدّثین اصفهان در قرن سوم هجری است. او از علیّ بن عبداللّه بن مبشر واسطی و دیگران روایت می کند. وفات او قبل از سال 270ق روی داده است.

* محمد صحاف اصفهانی از صحافان قرن یازدهم هجری است. فرزندش محمّد تقی متخلص به " مسیر " از شاعر معاصر میرزا محمّد طاهر نصرآبادی بوده است. ( تذکره نصرآبادی، ج ۱ ص ۱۸۸ .)

* علینقی اصفهانی از صحافان هنرمند قرن دوازدهم هجری است. علاوه بر مهارت در پیشه صحافی شعر نیز می سرود و " انور " تخلص می کرد. وی در هنگام محاصره اصفهان به دست محمود افغان در سال ۱۱۳۴ ق. از اصفهان بیرون آمد و همان هنگام درگذشت. ( تذکره ریاض الشعراء ج ۱ ص ۳۴۷)

* علی اکبر صحاف ؛ از صحافان عصر زندیه است. در اصفهان می زیست. میرزا محد علی صبوح اصفهانی به خواهش او کتاب تحفه حکیم مومن تالیف محمد مومن طبیب تنکابن را در سال ۱۱۷۶ ق. کتابت کرده و در وصف او شعری نیز سروده است. این نسخه به شماره ۱۵۹۸۷ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی وجود دارد. ( فهرست مجلس ج ۴۴ ص )

* آقا محمّد تقی صحاف بن ملّا محمّد ابراهیم مقدّس، از هنرمندان ذوالفنون و مجهول القدر اصفهان است. او از نوادر روزگار و از نوابع این دیار بود که نظیر این هنرمند را، زمانه کمتر به خود دیده است. به قول مرحوم استاد همائی:

«حقّاً صد مرد در یک تن و مجمع الصّنایع هنر صحافی و نقاشی و طراحی و تذهیب و خوشنویسی و سوخت سازی و معرق سازی چرمینه و ساختن فانوس های فنری قدیم و تهیه انواع رنگ و روغن های نقاشی و امثال آن بود.»

آثاری چند از او بر جای مانده که به برخی اشاره می شود.

1. کتیبه سردر مسجد صفا در محلّه شهشهان، به خط ثلث و به تاریخ سال 1290ق. 2. کتیبه سردر و داخل مسجد رکن الملک که نام خود را «محمّد تقی بن ابراهیم اصفهانی» در کتیبه آورده است. 3. سنگ نوشته قبر میر محمّد هادی و میر محمّد اسماعیل پاقلعه ای واقع در تکیه آغاباشی در تخت فولاد، همچنین در هنگام تسلّط روسها بر شهر اصفهان که تعمیراتی در مدرسه چهارباغ سلطانی (مدرسه امام جعفر صادق علیه السلام) انجام شد، برای اصلاح کتیبه های ثلث از او استفاده های بسیار کردند. در اواخر عمر نیز برای تعمیر کتیبه های آستانه قدس حضرت رضاعلیه السلام به مشهد مقدّس سفر کرد.

از ابتکارات او فانوس های پارچه ای است که نقش های گوناگون آن را با کاغذهای الوان در نهایت ظرافت چیده و تصاویر زیبا در آورده است و چون شمع در فانوس می افروختند واقعاً چشم انسان به تماشای این صنایع خیره می شد. همچنین از او دو عدد فانوس چوبی هشت ترک با پیراهنی از پارچه گارس بازمانده و شعرهایی در هشت بیت بریده و بر روی هشت ترک فانوس چسبانده شده است و اکنون در تملّک سرهنگ محمّد قباد معتمدی در تهران است.

آقا محمّد تقی صحاف در سال 1337ق وفات یافته و پای دیوار جنوبی بقعه فیض در تخت فولاد مدفون شد . ( اعلام اصفهان ج ۲ ص ۲۰۸ )

* محمّد صادق بن آقا محمّد باقر صحاف ، از هنرمندان قرن سیزدهم هجری است. از اساتید برجسته صحافی اصفهان بوده و در این شهر به فعالیّت مشغول بوده است. وی در سال ۱۲۶۷ ق نسخه ای از جلد دهم «بحارالانوار» را صحافی نموده است و جلد زیبا و هنرمندانه آن را پدید آورده و «صادق بن محمّد باقر» رقم زده است. ( اعلام اصفهان ج ۳ ص ۴۳۳ )

همچنین جلد و صحافی کتاب " انوار الربیع " تالیف سید علی خان مدنی شیرازی از آثار اوست. نوع و تز ئینات جلد:مقوایی با روکش تیماج عنابی، دارای جدول، حاشیه ریسه‌ای، ترنج، سرترنج و لچکی با نقوش گل و برگ ضربی، عطف تیماج قهوه‌ای، دارای کتیبه بازوبندی که در آن عمل صحاف با نقش ضربی «عمل محمدصادق ۱۲۷۸» آمده‌است. اندرون کاغذ ابروباد به رنگ‌های آبی روشن، قهوه‌ای، اخرایی، لاجورد و نخودی ( سایت اینترنتی کتابخانه ملی ایران)

* محمّد حسین صحّاف اصفهانی، هنرمند ماهر اوایل قرن چهاردهم هجری، وی صحافی را نزد آقا محمّد صادق و آقا ابراهیم پسران محمّد باقر صحّاف اصفهانی فرا گرفت. او در فنون صحّافی و تجلید و سوخت سازی و متن و حاشیه و دوپوست کردن کاغذ و مُرَقّع سازی مهارت به سزایی داشت. محمّد جعفر رجائی از شاگردان اوست. ( تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان ، ص۳۶۸ )

* محمد صادق روشن اردستانی ( م ۱۳۰۵ ق. ) . شاعر و ادیب عارف. از نوادگان ملا محمد صادق اردستانی حکیم و عارف عصر صفوی است. از اساتید صحافی بوده و دارالخلافه خاصه در تهران به صحافی مشغول بود ( اعلام اصفهان ج ۳ ص ۴۶۵و ۴۶۶ )

* محمّدجعفر صحّاف متخلص به «رجائی» بن محمّدرضا، شاعر و ادیب هنرمند، در سال ۱۲۹۲ ق در اصفهان متولّد شد و در این شهر به تحصیل پرداخت. در صحافی ابتدا نزد آقا محمّد تقی صحاف به شاگردی پرداخت امّا چون استاد در یاد دادن فنون کار بخل می ورزید، نزد آقا محمّدحسین صحّاف رفت و در هنر صحّافی و تجلید، از اساتید زبردست اصفهان شد. طبع شعر نیز داشت و طبعش به شوخی و هزل مایل بود و از اعضای اوّلیه انجمن ادبی شیدا در اصفهان به شمار می رفت. وی سرانجام در ۸ صفر ۱۳۶۵ ق وفات یافت. اعلام اصفهان ج ۲ ص ۳۰۰ )

* علی بن حسن صحاف اصفهانی از صحافان اواخر دوره ی قاجاریه است . وی نسخه ای از " تعبیر خواب " تالیف علامه مجلسی را در ۱ ربیع الثانی ۱۳۰۹ ق. به خط شکسته و نستعلیق کتابت کرده است . این نسخه به شماره ۹۲۷۳۹ -۱۴/۱۸ در کتابخانه آیت الله گلپایگانی وجود دارد. ( فهرست گلپایگانی ، صدرایی ج ۲ ص ۹۵۳ )

* عباسعلی اصفهانی ، صحاف . اواسط قرن سیزدهم هجری. ( فهرست عكسی دائرة المعارف بزرگ اسلامی . ج.۱ ص )

* حسنعلی بن درویش علی صحاف اصفهانی . اواسط قرن دهم هجری . وی کتاب " الف کلمه " را در سال ۹۶۷ ق. کتابت کرده و به شماره ۶۲۷۱/۵ در مرکز احیاء میراث اسلامی در قم وجود دارد. وی و احتمالا پدرش از صاحبان اصفهان بوده اند.( فهرست نسخه های خطی مركز احیاء میراث اسلامی . ج.۱۴ ص ۲۶۲)

* سید حسن صحاف اصفهانی . اواخر قرن سیزدهم هجری . ( فهرست كتابخانه آیة الله گلپایگانی . ج.۲ ص ) وی شاید پدر شاعر و خوشنویس هنرمند سید محمد هاشم طوبی اصفهانی ( م ۱۳۲۶ ق. ) باشد.

* آقا محمد جعفر صحاف اصفهانی . زنده تا سال ۱۳۰۴ ه. ق. ( فهرست نسخه های خطی كتابخانه آیة الله نجفی مرعشی . ج.۴۷ )

* ملّا صحیفی جوهری شیرازی، شاعر ادیب و خوشنویس و صحاف قرن یازدهم هجری. او از اعقاب صوفی خلیل ذوالقدر است. در شیراز متولّد شده و سالها در اصفهان سکونت داشته است. در فنون صحافی و مرمت کتاب استاد بود و خطوط ثلث و نستعلیق را خوش می نوشت و برای بسیاری از مساجد و امامزاده های اصفهان کتیبه نوشته است. آثار خطوط او در اصفهان در سال ۹۸۵ ق ( مسجد جامع ) تا سال ۱۰۱۹ ق (مسجد جارچی) یعنی در مدت 34 سال باقی است. در اصفهان شغل صحّافی و کتیبه نویسی داشته و گاهی برای بزرگان و اشراف مدیحه می سروده و صله دریافت می کرده است. در شعر و ادب نیز دارای مهارتی به سزا بوده تا جایی که حکیم شفائی شعر او را تحسین می کرده است. صحیفی به فارسی و ترکی شعر سروده است.

او بیش از هشتاد سال عمر کرد. پسرش ابوعلی در هند وفات یافت و او از شدت تأثّر در سال ۱۰۲۲ ق وفات یافته و در بقعه سه تنان واقع در مسجد آقانور اصفهان مدفون شد. ( اعلام اصفهان ج ۴ صص ۵۰۹ و ۵۱۰ )

* مولانا فتوحی اصفهانی ، از شاعران قرن دهم هجری بود. به نوشته سام میرزا صفوی : " در صحافی اندک وقوفی دارد .‌اما بسیار لاابالی و هرزه گرد است . (تذکره تحفه سامی ، همایونفرخ ص ۲۵۶ )

* غیاث الدین محمد مجلدی بن علاء الدین اصفهانی ، از صحافان و خوشنویسان قرن نهم هجری است. اهل اصفهان و مقیم عثمانی بود. از آثار او کتابت و صحافی

۱. "لمعات" عراقی ، به قلم نیم دودانگ متوسط ، با رقم: "... غیاث‌المجلد‌الاصفهانی... سنهٔ احدی و ثمانین و ثمانمائهٔ بقسطنطنیه"

۲. "دیوان" فارسی و ترکی قبولی ، به قلم کتابت متوسط ، با رقم: "... غیاث‌المجلدالاصفهانی بدارالسلطنه قسطنطنیه... فی شهور سنهٔ ثمانین و ثمانمائهٔ الهجرّیهٔ"؛ یک قطعه از مرقع ، به قلم نیم دودانگ جلی و کتابت متوسط ، با رقم: "العبدالحقیر غیاث‌المجلدالفقیر... سنۀ ۸۷۹ بقسطنطنیه". ( احوال و آثار خوشنویسان ج ص)

۳. " حفظ البدن " در سال ۸۸۳ ه. ق. است. این نسخه در کتابخانه کمبریج انگلستان نگهداری می شود. ( حفظ البدن : مقدمه ص چهل و چهل و یک )

* نورا صحاف ، از صحافان زبردست اصفهان در قرن یازدهم هجری است و فرزندش ملک محمد متخلص به " رابط " صحافی را از او آموخته است . ( تذکره نصرآبادی، تصحیح وحید دستگردی ص ۴۲۳ )

* ملک محمد اصفهانی متخلص به " رابط " فرزند نورا صحاف ، شاعر و هنرمند نیمه دوم قرن یازدهم هجری است. صحافی را از پدر آموخت. در اصفهان به صحافی مشغول بود و شعر نیز می سرود. ( تذکره نصرآبادی ، تصحیح وحید دستگردی ص ۴۲۳ )

* میرزا جلال شکوهی فرزند میرزا عبدالرزاق لنگرودی ؛ از صحافان اصفهان ه در ۱۹ ربیع اصلانی ۱۳۷۵ ه. ق. درگذشت و در تکیه خواجوئی در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد ( دانشنامه تخت فولاد اصفهان ج ۲ ص ۳۳۶ )

فهرست صحافان  و جلد سازان معاصر

قرن چهاردهم هجری

* ملا نورس صحاف . از آثار او جلد و صحافی مجموعه ای شامل چند کتاب از جمله " مهمات المسلمین " تالیف : میر محمد حسینی بخاری در حدود ۱۳۰۱ ه. ق. موجود به شماره ۲۱۰۱۸ کتابخانه ملی ایران . نوع و تز ئینات جلد:مقوایی (ماوراءالنهری) رویه کاغذ سبز براق با جداول پهن سبز و قهوه ای، ضربی با ترنج و سرترنج که نام صحاف درون سر ترنج ها کلیشه شده بنام " عمل ملا نورس؟ صحاف" ( سایت اینترنتی کتابخانه ملی ایران)

اثر دیگر او " فقه منظوم " تالیف : شرف الدین صاحب بخاری است که به شماره ۲۱۰۱۸ در کتابخانه ملی ایران وجود دارد. ( سایت اینترنتی کتابخانه ملی ایران )

* مشهدی قاسم صحاف ( ز ۱۳۱۱ ق. ) بانی چاپ سنگی کتاب " احکام تجارت و مکاسب " تالیف: محمد نقی بن محمد امین شیرازی * آقا محمد جعفر صحاف اصفهانی . زنده تا سال ۱۳۰۴ ه. ق. ( فهرست نسخه های خطی كتابخانه آیة الله نجفی مرعشی . ج.۴۷ ) همچنین مصحح کتاب " تبصره المتعلمین " علامه حلی که در سال ۱۳۰۹ ق. چاپ سنگی شده است.

* احمد صحاف تبریزی. در ۲۲ ربیع الاول ۱۳۱۲ ق. نسخه ای از " دیوان محمد علی موذن خراسانی را به خط نستعلیق کتابت کرده و به شماره ۹۲۷۷ در کتابخانه آستان قدس رضوی وجود دارد. ( فهرست رضوی ج ۷ ص ۵۲۴ )

* محمد جعفر صحاف از صحافان اواخر دوره ی قاجاریه است . وی مالک کتاب " منتخب تقویم اللسان " تالیف محمد شریف نوری نائینی بوده و در برگ نخست تملك محمدجعفر صحاف به سال ۱۳۱۸ ه ق همراه با مهر بیضی «محمدجعفر ۱۳۱۵» آمده است . احتمال دارد صحافی و جلد این کتاب هم کار او باشد. این نسخه به شماره ۱۶۱۴۸/۱ در کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی وجود دارد ( فهرست مرعشی ج ۴۱ ص )

* آقا محمّد تقی صحاف اصفهانی ( م. ۱۳۳۷ ق. ) فرزند ملّا محمّد ابراهیم مقدّس، از هنرمندان ذوالفنون و مجهول القدر اصفهان است. او از نوادر روزگار و از نوابع این دیار بود که نظیر این هنرمند را، زمانه کمتر به خود دیده است. به قول مرحوم استاد همائی:

«حقّاً صد مرد در یک تن و مجمع الصّنایع هنر صحافی و نقاشی و طراحی و تذهیب و خوشنویسی و سوخت سازی و معرق سازی چرمینه و ساختن فانوس های فنری قدیم و تهیه انواع رنگ و روغن های نقاشی و امثال آن بود.» ( اعلام اصفهان ج ۲ ص ۲۰۸ )

* زين العابدين كليني صحاف شيرازي . وی کتاب " شرف العلوم " تالیف : محمود حسيني بخاري قادري شطاري را در نيمه شب عرفه ماه ذي حجه 1367 ه. ق. کتابت کرده که در کتابخانه نوربخش ، خانقاه نعمت الهی در تهران وجود دارد. ( فهرست نوربخش ج ۱ صص ۱۳۱ - ۱۳۳ )

* محمّدجعفر صحّاف متخلص به «رجائی» بن محمّدرضا، شاعر و ادیب هنرمند، در سال ۱۲۹۲ ق در اصفهان متولّد شد و در این شهر به تحصیل پرداخت. در صحافی ابتدا نزد آقا محمّد تقی صحاف به شاگردی پرداخت امّا چون استاد در یاد دادن فنون کار بخل می ورزید، نزد آقا محمّدحسین صحّاف رفت و در هنر صحّافی و تجلید، از اساتید زبردست اصفهان شد. طبع شعر نیز داشت و طبعش به شوخی و هزل مایل بود و از اعضای اوّلیه انجمن ادبی شیدا در اصفهان به شمار می رفت. وی سرانجام در ۸ صفر ۱۳۶۵ ق وفات یافت. اعلام اصفهان ج ۲ ص ۳۰۰ )

* محمّد حسین صحّاف اصفهانی، هنرمند ماهر اوایل قرن چهاردهم هجری، وی صحافی را نزد آقا محمّد صادق و آقا ابراهیم پسران محمّد باقر صحّاف اصفهانی فرا گرفت. او در فنون صحّافی و تجلید و سوخت سازی و متن و حاشیه و دوپوست کردن کاغذ و مُرَقّع سازی مهارت به سزایی داشت. محمّد جعفر رجائی از شاگردان اوست. ( تاریخ اصفهان (هنر و هنرمندان ، ص۳۶۸ )

* ابراهیم صحاف ( ز ۱۳۲۷ ق ) ساکن تهران ، بانی چاپ سنگی کتاب " سرور العارفین" . ( فهرست آستانه حضرت معصومه ص )

* حاج سید عبدالرسول صحاف . اوایل قرن چهاردهم ه. ق. ( فهرست نسخه های خطی كتابخانه الغدیر یزد ص )

* اقا میرزا محمدرضای صحاف . زنده تا سال ۱۳۲۶ ه. ق. ساکن تهران . ( فهرست نسخه های خطی كتابخانه مرکزی دانشگاه تهران . ج.۲۰ ص )

حسین صحاف باشی .

* كربلایی غلامرضا صحاف از صحافان اوایل قرن چهاردهم هجری فرزندش کتاب " مصباح المنهج " را در ۱۳۵۷ ق. مرمت کرده است ( فهرست نسخه‌ های خطی آستان قدس رضوی. ج.۱۵ ص )

* ملا احمد صحاف . از صحافان اواخر دوره قاجار است. از آثار او صحافی کتاب " فوائد الضیائیه " ( تاریخ کتابت ۱۲۹۸ ق . ) است. روی جلد " عمل ملا احمد صحاف " حک شده است . ( فهرست نسخه های خطی مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامی . ج.۳ ص )

صحافان معاصر

* محمد اسلام‌پناه مشهور به ملا محمد حسین صحاف کرمانی ، تقریبا از آخرین نفرات در ایران است که صحافی را به صورت سنتی انجام می‌دهد؛ یعنی به جای استفاده از چرم‌هایی کارخانه‌ای با چرم‌های دستی کار می‌کند.

او ۲ لیسانس دارد و مهندس آب است، اما به دلیل علاقه‌مندی و شغلش (پس از بازنشستگی) یعنی صحافی، لقب ملا را به سنت پیشینیان و صحافان برای خود برگزیده است. در دوره‌ای در سیستان و بلوچستان و خراسان صحافان را با عنوان «ملا» نام می‌بردند، چرا که می‌گفتند آن‌ها تمام کتاب‌ها را می‌خواندند.

او هم‌دوره چهره‌های ماندگاری نظیر همایون صنعتی، ایرج افشار، استاد باستانی پاریزی و … بوده که خاطرات شیرین او از هم‌جواری با آن‌ها در بخش‌هایی از مستند آورده شده است. ملا صحاف کرمانی فرد فرهیخته‌ای است؛ کتاب و مقاله‌های متعددی دارد که یکی از شاخص‌ترین کتاب‌های او «کتبیه‌ها و سنگ‌نبشته‌های کرمان» نام دارد. او در این کتاب تمام کتبیه‌ها و سنگ نوشته‌های کرمان را از دوران جوانی عکس برداشته و به توصیه زنده‌یاد ایرج افشار تدوین و تشریح در قالب کتابی کرده است. سید جواد میرهاشم مستند ساز فیلم مستندی از زندگی او به نام " و اما ، نام برده " را در ۱۲۰ دقیقه ساخته و در سال ۱۴۰۱ ش آن را به پایان برده است. ( سایت اینترنتی هنرمند نیوز ۲ اسفند ۱۴۰۱ )

* سید مهدی حاج سید جوادی ؛ پژوهشگر ، نویسند،هنرمند و پیشکسوت در رشته صحافی سنتی و کاغذسازی است. وی در قزوین مشغول صحافی سنتی و کاغذسازی می‌باشد. همچنین دارای سابقه تدریس رشته مزبور در حوزه هنری و شرکت در نمایشگاه‌های متعدد و دارنده لوح تقدیر از آستان قدس رضوی و سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری است.

ناگفته هایی از  احیاء آرامگاه صائب  

در سال های آخر زندگی شاعر معاصر اصفهان استاد میرزا فضل الله خان اعتمادی خوئی گاهی خدمت ایشان در منزلشان واقع در خیابان چهارباغ بالا می رسیدم و خانه ایشان تنها منزل مسکونی خیابان چهارباغ بالا بود که برِخیابان قرار داشت.

استاد اعتمادی تا آخر عمر مجرد بود . کارمند بازنشسته ذوب آهن بود و اوقات را بیشتر در انجمن ها و محافل ادبی می گذراند. در خانه هم به مطالعه مشغول بود و همدم تنهایی هایش گربه هایی بودند که در خانه در رفت و آمد بودند و رام و دست آموز بودند.

اعتمادی در شعر " برنا " تخلص می کرد و در ماده تاریخ سرایی استاد مُسَلَّم و بلامنازع این فن در اصفهان بود و او را باید به حق خاتم الشعراء در ماده تاریخ گویی دانست.

او علاوه بر اصفهان گاهی در انجمن های ادبی تهران هم حضور می یافت و بسیاری از شاعران و انجمن ها را می شناخت و خاطرات فراوانی از آنها داشت که متاسفانه ثبت و نوشته نشد .

باری سخن که بدین جا کشید لازم است بگویم که زنده یاد مشیر سلیمی به واسطه همین انجمن های ادبی با استاد اعتمادی آشنا شده بود و در اواخر دهه ی سی و در دهه ی چهل مشغول به نوشتن تذکره زنان سخنور و مردان سخنور شده بود و از کمک استاد اعتمادی هم برخوردار شده بود و شرح حال جمعی از شاعران زن و مرد اصفهانی را از او گرفته بود.

استاد اعتمادی برایم تعریف کرد که در آن سالها مزار صائب به باغ صائب شهرت داشت و بسیاری می دانستند که مزار صائب در آن باغ است. این باغ یک ملک شخصی بود و فردی مُعَمَّم به نام خلدی نسب مالک آنجا بود و کسی را هم برای دیدن آرامگاه صائب به باغ راه نمی داد‌ . و حاضر نبود آن را به شهرداری یا اداره فرهنگ واگذار کند و سرسختی نشان می داد.

استاد اعتمادی به استانداری و شهرداری و اداره فرهنگ اصفهان مراجعه کرده و درخواست پس گرفتن باغ و ساخت ساختمان آرامگاه برای صائب را داده بود ؛ ولی آنها پیگیری نکرده بودند. اینجا بود که استاد اعتمادی به فکر می افتد که از یاری یکی از دوستانش که مشیر سلیمی در دفتر وزیر فرهنگ وقت حضور داشت و مرد با نفوذی بود استفاده کند. . اینجا بود که او چندین نامه نوشت و برای مشیر سلیمی فرستاد و برای محکم کاری نامه دیگری نوشت تا از شعرا و نویسندگان و هنرمندان اصفهان امضا بگیرد که این مکان نباید ملک شخصی باشد .‌اینجا آرامگاه یکی از بزرگترین شاعران ایران است و باید از مالک خلع ید شود. باید همه بتوانند به زیارت مزار او بیایند و ساختمانی باشکوه و در خور شاعر ساخته شود.

ولی افسوس اغلب می گفتند این کار فایده ای ندارد و حالا گیریم مزار صائب هم احیاء شد که چه ؟ خلاصه آنهایی که روزی مدعی بودند حاضر به امضای شکایت از خلدی نسب نشدند.

اعتمادی بارها با اتوبوس به تهران رفت و نامه ها را به مشیر سلیمی داد و پیگیری کرد و آنقدر سماجت کرد که وزارت فرهنگ به استاندار و شهردار و رئیس فرهنگ اصفهان نامه نوشت و سرانجام به پایمردی استاد اعتمادی و دستور وزیر فرهنگ باغ صائب را از دست خلدی نسب بیرون آورده و آرامگاه زیبایی برای شاعر ساختند و در مراسمی رسمی آن را افتتاح کردند.

در این موقع بود که بسیاری مدعی کشف آرامگاه صائب و نجات آن از دست مالک خصوصی و احیاء آن شدند در حالی که در هنگام امضا کردن نامه شکوائیه خود را کنار می کشیدند. کشف آرامگاه هم از آن ادعاها بود!!!

این باغ از زمان دفن صائب تا هنگام ساخت بنای یادبود و آرامگاه بین اصفهانی ها معروف به باغ صائب بود و جایش هم معلوم بود و نیاز به کشف کردن نداشت تا عده ای مثل استاد همایی مدعی کشف آن بشوند.

*

آنچه نوشتم روایت استاد اعتمادی بود و من رونوشت آن نامه ها و جواب وزارت فرهنگ و نامه های زنده یاد مشیر سلیمی را نزد استاد اعتمادی دیده بودم که دلایل محکمی بر راستگویی او بود و پیگیری های فراوان او را نشان می داد. ولی نمی دانم بعد از مرگش آن نامه ها را ماموران بهداشت سوزاندند یا اینکه کسی توانسته آنها را نجات دهد.

قدیمی ترین نسخه " النهایه " شیخ طوسی

نسخه النهاية در دانشگاه تهران ( 1342 ش ) ، مورد استفاده شادروان مرحوم استاد " محمد تقي
دانش پژوه " قرار گرفته است . زنده ياد ، استاد دانش پژوه ، در مقدمه چاپي كتاب النهاية اين نسخه
را توصف نموده و در نشريه ايران زمين آنرا ستوده است .
خوشبختانه ، در اين كتابخانه ، نسخه هاي بسيار كهن و نفيس از اين كتاب موجود است
كه از حيث زمان ، قديمي ترين : نسخه شماره " 241 " با تاريخ 507 ق و معتبرترين نسخه با
انهاء و اجازه محقق حلي ( صاحب شرايع ) و تاييد خط آن بزرگوار ، توسط شيخ اجل " بهاءالدين محمد عاملي " با شماره " 312 " و كتابت 595 ق و نيز نسخه ديگر مورخ 535 ق به شماره " 1840 " مي باشد .

*

منابع

-----------------------------------------------------------

- فهرست نسخه های خطی کتابخانه عمومی آیت الله العظمی مرعشی نجفی ج ۲۸ ص ۶۲۰

حافظ پرده نشین   ، حافظ بازاری

تصحیح دکتر سلیم نیساری از دیوان حافظ

     

دکتر سلیم نیساری از اساتید گرانقدر ولی ناشناخته ی ادبیات فارسی است. او عمر خود را صرف ارائه نسخه ای اصیل و معتبر و نزدیک به نسخه اصلی دیوان حافظ نموده است. کوششی که بیش از پنجاه سال به درازا کشیده و دو اثر ارزشمند به نام های دفتر دگرسانی های دیوان حافظ و دیوان حافظ بر اساس 51 نسخه خطی قرن نهم هجری دستاورد سخت کوشی و ژرف نگری اوست. او در این تصحیح با اشعار حافظ به صورتی کاملا بی طرفانه روبرو شده و از تصحیح ذوقی و اعمال سلیقه ی شخصی خودداری کرده و بر اساس معیارهای علمی قدیمی ترین و منطقی ترین ضبط لغات و ابیات را برگزیده و دیوان را تدوین کرده است.

 با این حال جای تعجب است که هنوز ناشران و اهالی ادبیات زیاد به این تصحیح توجهی ندارند و با وجود دقت و اصالت بیشتر تصحیح دکتر نیساری نسبت به تصحیح علامه قزوینی و دکتر غنی ،  هنوز تصحیح غنی - قزوینی هنوز با شمارگان میلیونی چاپ می شود و تصحیح دکتر نیساری کمیاب است و سالهای زیادی است که تچدید چاپ نشده است. البته ارج و ارزش زحمات علامه قزوینی و دکتر غنی به جای خود ولی وقتی آب باشد تیمم باطل است !

این مختصر را نوشتیم که حداقل تلنگری باشد به ناشران اهل ذوق که نسخه ای معتبرتر از دیوان حافظ را به جاپ بسپارند.

امید که وجود شریف استاد دکتر نیساری از آفات و بلیات مصون باشد.و باز از رشحات قلمی و فیوضات علمی ایشان کامیاب باشیم.

بی مهری ها و تبعیض ها علیه مهاجرین افغانستانی ... تا کی ؟ تا کجا؟!

نتیجه تصویری برای کارگران افغانی

       اگر از ما بپرسند نزدیک ترین ملت در بین ملت های دنیا به ایران کدام ملت است قطعا پاسخ می دهیم : افغانستان. هنوز دویست سال از جدایی افغانستان از ایران نگذشته است. دست پلید استعمار انگلیس ملت یکپارچه فارسی زبان را از هم جدا کرد که برای ساکنان بخش جدا شده سرنوشت تلخی را رقم زد و از روز جدایی از دامان مادر خود ، دیگر رنگ آرامش را به خود ندیدند.

اکنون پس از گذر سال ها و وقوع دهها جنگ و خونریزی و مهاجرت میلیون ها نفر از اهالی افغانستان به ایران شاهد حضور آنان در ایران هستیم. دولت ایران می تواند در پروژه های عمرانی و اقتصادی افغانستان حضور بیشتری داشته باشد. سرمایه گذاری در افغانستان بهتر از سرمایه گذاری در هر کشور دیگر است. چون رونق اقتصادی افغانستان باعث بازگشت مهاجرین به کشورشان می شود و وضعیت اقتصادی ایران را هم بهبود می بخشد.متاسفانه بی توجهی که در این امر دیده می شود باعث شده که بیگانگان و ابرقدرت ها به بهانه مبارزه با تروریسم یا بازسازی در افغانستان جاپایی برای خود باز کنند . در حالی که دلسوز مردم افغانستان نیستند. ارتباط فرهنگی دو کشور به نفع هر دو ملت است. سینما و تلویزیون ایران می تواند بازار  محصولات فرهنگی را که به دست فیلم های هندی و آمریکایی است را به دست بگیرد و برای همبستگی دو کشور و جلوگیری از نفوذ فرهنگی ابیگانگان در فغانستان گام های بلندی بردارد. صادرات کتاب و نشریه از ایران به افغانستان هم می تواند به بازار نشر ایران کمک کند و روابط فرهنگی دو ملت را افزایش دهد.

    متاسفانه بسیاری از مردم خود ما نسبت به مهاجرین افغان به دیده ی تحقیر می نگرند و در بسیاری از موارد با تبعیض برخورد می کنند. در حالی که از قدیم مهمان نوازی ایرانیان در جهان زبازد بوده و این رفتارها زیبنده ما ایرانی ها نیست. حضور این مهاجرین در ایران یک فرصت ارزنده است که بتوانیم با آموزش دادن و با سواد کردن و مهارت آموزی به آنان فرهنگ خود را به افغانستان صادر کنیم. اگر دستگاه دیپلماسی به دولت افغانستان کمک کند که تا حدودی مشکلات اقتصادی و امنیتی افغانستان حل شود آن وقت تعداد زیادی از مهاجرین به خانه و کاشانه خود باز می گردند.

       معمولا در دنیای امروز کمتر کشوری از اقامت دائم مهاجرین خارجی در کشور خود استقبال می کند. مصالح و منافعی هم ایجاب می کند که کشور ما درباره اقامت مهاجرین خارجی محدودیت هایی قائل شود. با این حال لازم است مهاجرین دارای مجوزهای قانونی بتوانند از حقوقی که اتباع ایرانی دارا هستند بهره مند شوند.

        درباره دانش آموزان افغانستانی در ایران هم مشکلات زیادی دیده می شود. ثبت نام آنان با دشواری های زیاد همراه است و برنامه مستقلی برای آموزش آنان درنظر گرفته نشده است. دولت ما می تواند با هزینه خود مهاجرین و دولت افغانستان مدارسی ویژه دانش آموزان افغانی برپا کند و با همکاری وزارت فرهنگ افغانستان کتاب ها و مواد درسی مناسب را برای آنان فراهم کند.

       نباید فراموش کنیم که تلاش ما برای تحصیل دانش آموزان افغانستانی در آینده موجب افزایش سواد و مهارت مهاجرین می شود و این موضوع به معنی پیشرفت افغانستان و حل مشکلات اقتصادی و امنیتی این کشور است و حتما تاثیر مثبتی برای ما خواهد داشت.

  و حرف آخر این که ایران تنها کشوری است که می تواند  با فرهنگ غنی و دیرینه خود منادی صلح و آرامش و پیشرفت  در منطقه باشد. ایران با اتخاذ سیاست بی طرفی در مناقشات منطقه می تواند باب گفت و گو و توافق را در بین طرف های درگیر در بحران ها باز کند و با میانچیگری  و ایجاد صلح از وقوع نا امنی و جنگ در منطقه جلوگیری کند و نگذارد پای ابرقدرتهای استعمارگر به مشکلات مردم منطقه باز شود. و این ظرفیت باید به دست دولت و ملت ایران مورد استفاده قرار گیرد.

حال کتاب خوب است. حال شما چطور؟

       نتیجه تصویری برای پوستر هفته کتاب

    

       اکنون که در هفته کتاب هستیم شاید بد نباشد درباره وضعیت کتاب و کتابخوانی در ایران حرف بزنیم. این روز ها اظهار نگرانی از کتاب نخواندن مردم و آه و ناله از اعتیاد روزافزون جوانان به فضای مجازی زیاد به گوش می رسد. من از این حرف های کلیشه ای و تکراری خسته شده ام و فکر می کنم دارد زیادی روی این قضیه اغراق می شود. به هر حال هنوز هم تعداد زیادی به مطالعه علاقمند هستند و هنوز هم کتاب های بسیاری چاپ می شوند و خریده می شوند و خوانده می شوند. و هنوز کتابخانه های عمومی مورد مراجعه مردم هستند.

        خب بعضی هستند که همیشه آیه یاس می خوانند و برای نابسامانی ها و مشکلات جامعه گله و شکایت می کنند  ، بدون این که نیمه ی پر لیوان را هم ببینندو به جنبه های مثبت هم اشاره کنند.متاسفانه آنها همیشه منفی بافی می کنند و خودشان برای حل مشکلات قدمی برنمی دارند و راهکاری نشان نمی دهند. آنها مثل کسانی هستند که بالای سر بیمار نشسته و به جای دلداری دادن مرتب ائ را از بیماریش می ترسانند.

    من اعلام می کنم حال کتاب خوب است و ملالی نیست. به هر حال اگر مکشکلاتی هم هست  ، این مشکلات کم و زیاد قبلا هم بوده است. مگر در 50 سال پیش بیش از نیمی از مردم کشور بیسواد نبودند/؟ مگر آمار کتابخوانی پایین نبود؟

      نمی خواهم کاستی ها و مشکلات را توجیه کنم. فقط می گویم دیگر کنار نشستن و نق زدن بس است. اگر راست می گویید آستین ها را بالا بزنید و کاری بکنید.اگر در خانه فرزندانی دارید ، با جایزه گذاشتن و با تشویق آنها را به مطالعه علاقمند کنید. اگر معلم هستید ، به دانش آموزان کتاب های مفید را معرفی کنید و از آنها بخواهید که خلاصه کتاب را در کلاس بخوانند. اگر ثروتمند هستید برای مدارس پایین شهر متاب بخرید و کتاب هدیه کنید. اگر مقام اداری و پست مدیریتی دارید برای کتاب خوان ها امتیاز بیشتری در نظر بگیرید و برای کتاب خوانی پرسنل خود برنامه و بودجه ای در نظر بگیرید....... و خیلی کارهای دیگر که می شود کرد و نمی کنیم.

    باور کنید حال کتاب خوب است اگر خودمان بخواهیم.

بایسته های پژوهش درباره ی اصفهان

معماری اصفهان

 

 

561767_613286092050073_1491416296_n

 

                   درباره ی اصفهان کتاب های زیادی نوشته شده و مقالات فراوانی به چاّ رسیده است. اما جای بسیاری از موضوعات در این تحقیقات خالی است که از جمله معماری اصفهان است.

   ما منابع فراوانی درباره ی معماری ایران داریم . اما لازم است که تحقیقات پردامنه و روشمند و جامع درباره ی بافت تاریخی و معماری اصفهان انجام شود. متاسفانه در دو دهه ی اخیر به بافت تاریخی اصفهان  لطمات جبران ناپذیری وارد  شده و به بهانه ی احیای بافت های فرسوده ی شهری بسیاری از خانه ها ،حمام ها ، مدارس ،حسینیه ها ، مساجد و امامزاده ها تخریب شده و ساختمان های دیگری جای آن را گرفته اند و چهره ی بافت تاریخی اصفهان به طور کامل دگرگون شده است. مناره ها و گنبدهای مساجد هم چنان در ارتفاع بلند آپارتمانها گم شده اند که دیگر به اصفهان نمی توان شهر گنبد ها و مناره های فیروزه ای گفت. ما خان های تاریخی ارزشمندی را از دست داده ایم که هرکدام سندی بر معماری ایرانی و هویت ملی بود.

        در هر حال اکنون باید تا آثار بیشتری از میان نرفته ،  این تحقیق انجام شود و از تحقیقات  پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی هم استفاده شود  و کتابی جامع و مستند درباره ی معماری اصفهان شامل عناصر ، سبک ها ، کارکرد ، ترکیب بندی ، ادوار تکامل ، تاثیر عناصر دیگر فرهنگی ، و موضوعات دیگر مربوط به معماری تهیه گردد.

    سازمان میراٍث فرهنگی ، دانشگاه هنر ، مرکز اصفهان شناسی و شهرداری اصفهان می توانند با کمک به این تحقیق تا حدودی  کم توجهی گذشته خود را در این مقوله جبران کنند.

درباره وبلاگ مشاهیر ایران و اسلام

                   نگارنده این سطور غیر از این وبلاگ تهیه و تدوین و نگارش وبلاگ دیگری را به نام  " مشاهیر ایران و اسلام " را بر عهده دارد. در 18 شهریور 1392 این وبلاگ بادرج زندگینامه سعید نیاز کرمانی راه اندازی شد و پس از آن زندگینامه صدها تن از مشاهیر درج گردید. سعی ما بر این بود که زندگینامه هایی مختصر و مفید و با منابع معتبر   را به محققان و علاقمندان ارائه دهیم. البته سایت ها و وبلاگ های متعددی درباره ی مشاهیر وجود دارند ولی با این حال رویکرد این سایت ها بیشتر معرفی چهره های برجسته است و لذا جای خالی شرح حال بسیاری از مشاهیر در شبکه جهانی اینترنت احساس می شد و وبلاگ ما می توانست قدم هایی برای پر کردن این خلاء باشد. ضمن این که بر خلاف بسیاری از سایت ها ما  به کپی برداری و تکرار مطالب سایت های دیگر نپرداختیم و در صورت استفاده از مطالب سایت ها به تکمیل و اصلاح آنها پرداختیم.

   این وبلاگ با امکانات شخصی و بدون استفاده از کمک ارگان های دولتی و غیر دولتی  تا کنون ادامه یافته است. آرزوی ما این است که اگر اجل مهلت دهد و عمری باقی باشد ، بتوانیم این مجموعه را در قالب سایت با امکانات پیشرفته تر ارائه کنیم و دیگر این که مطالب این وبلاگ به صورت نسخه نرم افزاری و کتاب عرضه نماییم. البته آرزو بر جوانان -و البته میان سالان ، که ما هم در این رده هستیم - عیب نیست. با این که گفته اند " ای بسا آرزوها که خاک شده" !

در بهار سال 94 مشکلی در بلاگفا به وجود آمد و زحمات یک سال ما در این وبلاگ مربوط به سال 93 از بین رفت. و متاسفانه چون نسخه پشتیبان از مطالب سال 93 نداشتیم ، بسیاری از شرح حال ها از دست رفت. و بعد هم در سال94 با وقوع برخی مشکلات و گرفتاری های روزمره نتوانستیم که کار وبلاگ را آغاز کنیم . تا این که در چند ماه اخیر دوباره وبلاگ را به روز و فعال کردیم  اکنون بسیاری از مطالب از دست رفته اند ، با این حال تلاش می کنیم بار دیگر با مراجعه به منابع و استفاده از مقدار اندکی از مطالب که ذخیره کرده ایم ، مطالب از دست رفته را گردآوری و درج نماییم.

       امید که خداوند بزرگ ادامه این راه را برای ما میسر گرداند.

نشانی وبلاگ " مشاهیر ایران و اسلام"

http://ehsannasr82.blogfa.com/

کتاب هائی که  فقط در اصفهان مجوز چاپ نمی گیرند.

 

   با گذشت بیش از دو ماه از استقرار دولت تدبیر  و امید و وعده  های وزیر محترم ارشاد آقای جنتی  در باب تجدید نظر در ممیزی و مجوز چاپ کتاب در اصفهان هنوز در به همان پاشنه قبلی می چرخد و  سخت گیری  در صدور مجوز و ممیزی های حیرت آور  و بی سابقه در  ارشاد اصفهان همچنان برقرار است. باید از آقای وزیر پرسید آیا زمان خانه تکانی در اداره ارشاد اصفهان فرا نرسیده است؟ برای این که بدون سند و مدرک سخن نگفته باشیم مطلبی از خبرگزاری مهر که اخیرا منتشر شده است را عینا می اوریم. و امیدواریم وزیر محترم ارشاد با تدبیر خود امید را به اهالی فرهنگ در اصفهان بازگردانند.

 

 

کتاب‌هایی که تنها در اصفهان مجوز انتشار نمی‌گیرند/ ممیزی "زن زیادی" جلال
اصفهان- خبرگزاری مهر: شرایط نشر در کشور دچار معضلات زیادی است که بحران کاغذ، سودآور نبودن عرصه نشر و نبود فرهنگ مطالعه در جامعه تنها بخشی از آن‌ها است. یکی دیگر از معضلات که سال‌های اخیر پررنگ‌تر هم شده بود، ممیزی کتاب است که این موضوع موجب شده بسیاری از کتاب‌ها هرگز مجوز نشر در استان را دریافت نکند.
 

محمد جواد هاشمی در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: به اکثر کتاب هایی که انتشاراتی ما برای کسب مجوز چاپ ارائه می‌دهد، به میزان زیاد اصلاحیه می‌خورد.

مدیر نشر گفتمان اندیشه معاصر اصفهان گفت: مجموعه شعر "پیانوی سوخته" امین کاشانی و کتاب "تربیت در شعر معاصر" منیره سلطان‌پور از جمله کتاب هایی است که برای چاپ اصلاحیه زیادی خورده‌اند.

وی افزود: مجموعه "پنج داستان" جلال آل‌احمد را هم وقتی برای چاپ ارائه دادیم، گفتند باید یکی از داستان‌ها حذف شود تا مجوز چاپ بدهند که ما قبول نکردیم. "زن زیادی" جلال آل احمد را هم در تهران مجوز چاپ آن را می‌دهند، اما در اصفهان نه.

هاشمی بیان داشت: داستان‌ها را برای بررسی از کل کشور به تهران می‌فرستند، اما بقیه آثار توسط بررس‌های استان اصفهان بررسی می‌شود.

وی افزود: کتاب "آن سوی کفر و ایمان" نوشته خودم هم اسم اولیه آن "رقص حلال" بود که به اسم آن ایراد گرفتند و اسم آن را تغییر دادیم، اما هنوز بدون مجوز مانده است. دیوان فروغ فرخزاد را هم سه سال پیش برای چاپ ارائه دادیم، اما مجوز نگرفت.

برخی کتاب‌ها را در اصفهان مجوز نمی‌دهند

این ناشر ادامه داد: برخی کتاب‌ها را هم در اصفهان مجوز ندادند، اما ما توانستیم مجوز چاپ آن‌ها را از ارشاد تهران بگیریم که مجموعه شعر طنز "نمکدون" اصغر حیدری (خاسته)، شاعر پیشکسوت خمینی شهری از این جمله است.

وی گفت: به کتاب "می بی‌غش" سیف الله قصری که یک کار پژوهشی و زبان شناسانه درباره مولانا است، نیز مجوز ندادند.

هاشمی افزود: به طور کلی کتاب های ادبیات برای چاپ مشکل دارد، اما کتاب های علمی چنین مشکلی ندارند. به دلیل این که انتشاراتی ما در زمینه ادبیات فعالیت می کند، اغلب کتاب های ما اصلاحیه می خورد و این اصلاحیه ها در موارد سخیفی است که اهل ادبیات می دانند جای اصلاح ندارد.

وی بیان داشت: برخی مواقع میزان اصلاحاتی که به یک کتاب می خورد، آن قدر زیاد است که کتاب را کنار می گذاریم و از چاپ آن منصرف می شویم. کتاب "مردانه فکر کنید، زنانه عمل کنید" ترجمه محمد اسحاقیان در زمینه روانشناسی خانواده از همین جمله است. ترجمه این کتاب در تهران به چاپ چندم رسیده، اما در اصفهان آن قدر اصلاحات زیادی به آن خورد که این کتاب هنوز چاپ نشده است.

این ناشر ادامه داد: با وجود این که رابطه ما با ارشاد اصفهان خوب است، اما در زمینه چاپ کتاب مشکلات زیادی داریم و به میزان زیادی به کتاب‌های ما اصلاحیه وارد و ما را اذیت می کنند.

برای چاپ کتاب‌های ادبیات مشکل وجود دارد

وی اظهار داشت: به جز "مدیر مدرسه" برای چاپ سایر آثار جلال نتوانستیم مجوز دریافت کنیم، چرا که معیارها سلیقه‌ای است و برای مثال برای چاپ "چرند و پرند" دهخدا هم به ما مجوز ندادند.

هاشمی با بیان این که اسامی بررس‌های ارشاد سری است و من هم نامشان را نمی‌دانم، ادامه داد: اکثر ناشران اصفهان اغلب در زمینه کتاب‌های کمک درسی، کودک یا کتاب‌های مذهبی روتین کار می‌کنند که معمولا به کتاب‌های آن‌ها ایرادی وارد نمی‌شود، اما برای چاپ کتاب‌های حوزه ادبیات، رمان، داستان و علوم سیاسی مشکل وجود دارد.

وی گفت: کتاب‌های "آن سوی کفر و ایمان"، "فوت و فن خوش تیپی"، "جملات کوتاه از اندیشه های بلند" نوشته دکتر شریعتی و "می بی‌غش" به مدت دو  سال و نیم است که مجوز نگرفته و سایر کتاب‌های ما هم اغلب اصلاحیه خورده است.

وی افزود: به اسم کتاب "فوت و فن خوش تیپی" ایراد گرفتند و ما نام آن را به "راز و رمز خوش تیپی" تغییر دادیم.

کتابی که سه  سال در بلاتکلیفی است

مدیر نشر نهفت اصفهان نیز در این باره گفت: یکی از کتاب های ما سه  سال است در بلاتکلیفی به سر می‌برد.

مهرانگیز بیدمشکی در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: به این کتاب که در حوزه مستندنگاری است، چندین بار در شورای نشر ارشاد اصفهان اصلاحیه وارد شده و در نهایت در زمان مدیریت حجت‌الاسلام قطبی ممیزی آن حل و رفع ممیزی شد و در حال حاضر وارد مرحله اداری صدور مجوز شده، ولی هنوز مشکل آن به طور کامل حل نشده است.

وی افزود: برخی کتاب‌ها هم برای این که مجوز بگیرند، اصلاحیه های زیادی به آن می زنند که کتاب مجموعه شعر "هیچ کس نیست" از این جمله است که برای چاپ آن، 11 عدد از بهترین شعرهایش حذف شد.

بیدمشکی بیان داشت: 60 صفحه از کتاب مستندنگاری طی این سه  سال حذف شد و در زمان مدیریت قطبی در ارشاد اصفهان با یک نگاه باز به آن پرداخته شد و من در جلسه ای که با بررس های اداره ارشاد داشتم، با آن ها مذاکره کردم و قطبی هم بیشتر از نظرات من پشتیبانی کرد.

وی ادامه داد: از طرف دیگر پس از ممیزی و حذف شدن بخش هایی از یک کتاب، ناشر مجبور است دوباره بر روی کتاب کار کند، چرا که حذف بخش هایی از کتاب ساختار آن را از لحاظ صفحه آرایی به هم می زند و ما بعد باید دوباره رویش کار کنیم که این موضوع باعث ایجاد هزینه اضافه برای ناشر می شود.

بعد از اعمال ممیزی هزینه مضاعفی به ناشر تحمیل می شود

این ناشر ادامه داد: گاهی باید کتاب بعد از اعمال ممیزی و ایجاد حذفیات در آن دوباره ویراستاری شود که این کار نیز هزینه مضاعفی را به ناشر تحمیل می کند. از طرف دیگر گاهی باید یک کتاب را پس از اعمال ممیزی برای بار چندم بخوانیم تا مطمئن شویم انسجام آن با حذف مطالب از بین نرفته است.

وی گفت: من نمی‌توانم در کتاب مستندنگاری نظرات کسانی را که با آن‌ها درباره موضوع کتاب مصاحبه شده، حذف و خودسانسوری کنم. در این کتاب مصاحبه هایی با چهره های استانی و ملی درباره یک شخصیت هنری اصفهان و مصاحبه با خود وی که فوت کرده، موجود است و در واقع این کتاب به نوعی یادنامه است.

بیدمشکی بیان داشت: ما تشخیص دادیم که اظهار نظر برخی افراد درباره موضوع کتاب را در آن بگنجانیم و این در حالی است که مصاحبه این افراد قبلا در مجلات یا روزنامه‌ها چاپ شده، اما الان برای چاپ آن‌ها در این کتاب مجوز نمی دهند.

وی افزود: از طرف دیگر در مواردی بعضی از نویسنده‌ها به نوعی به برخی عقاید اقلیت های دینی و مذهبی توهین می کنند که من موافق حذف این موارد از کتاب‌ها هستم و به نظرم حذف این توهین‌ها یک دیدگاه مترقی است، چرا که جامعه ما هنوز به اندازه کافی رشد نکرده که ظرفیت انتقاد در آن وجود داشته باشد.

این ناشر اظهار داشت: 13 ایراد جدید به این کتاب مستندنگاری وارد شده بود که چندین بار مدیر اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان آن را خواند و گفت مشکلی ندارد و این مشکلات رفع شد و من تصمیم گرفتم موارد سانسوری قبلی را هم دوباره برای پیگیری ارائه دهم.

وی اظهار داشت: من به اداره ارشاد اصفهان احترام می گذرم، اما باید درباره خللهای موجود صحبت و آن‌ها را برطرف نمود.

...............................

گزارش: الهام باطنی

طرح تشکیل   " بنیاد ملی ترجمه ایران "

 

                                             نوشته : غلامرضا نصراللهی

      مقدمه

 در دنیای انسان ها شاهد تنوع زبان ها و لهجه ها هستیم. این تنوع باعث پدید آمدن فرهنگ ها و تمدن های متفاوتی شده است که  هر تمدن می تواند مکمل تمدن دیگر باشد. زبان های رایج هر سرزمین ابزار ارتباط و انتقال فرهنگ  و ابزار خلق فرهنگ و ادبیات است. اما تنوع  زبان ها باعث می شود ملت ها به خاطر مسلط نبودن به زبان های مردمان دیگر سرزمین ها  نتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.  این ناتوانی در درک سخنان دیگران سبب می شود که ارتباط با دیگران و انتقال فرهنگ و تمدن دشوار و گاه غیر ممکن شود. ترجمه پلی است که این فاصله را از بین می برد و ارتباط بین زبان های گوناگون را فراهم می کند.

     ترجمه در کشور ما قدمت بسیار دارد . ایران به خاطر واقع شدن در یک منطقه سوق الجیشی  که چهار راه ارتباط بازرگانی و فرهنگی شرق و غرب به شمار می رود ، از رهگذر ارتباط و داد و ستد با فرهنگ ها و تمدن های شرق و غرب صاحب یکی از غنی ترین میراث های مادی و معنوی شده است.

      در قرن حاضر به واسطه پیشرفت های بسیار زیاد در صنعت و ارتباطات ، نیاز به ارتباط با سایر ملت ها  اهمیت بسیار زیادی یافته است و ترجمه یکی از ابزار های بسیار ضروری این ارتباط است. با این وصف باید برای  ترجمه اهمیت خاص قائل شد و چنان که شایسته است بدان پرداخت. در یک قرن اخیر که کشور ما از عقب ماندگی عصر قاجاری رهائی یافته  و دست به تاسیس نهادهای تمدنی جدید  زده است ، ترجمه متون علمی از زبان های اروپائی به فارسی رونق فراوان یافته و بسیاری از دستاوردهای مادی و معنوی تمدن جدید را به کشور منتقل ساخته است.

       اما مشکل بزرگی که در ترجمه متون سایر ملت ها داشته ایم ، فقدان برنامه و راهبرد کوتاه مدت و بلند مدت برای هدفمند کردن ترجمه است. ما در این یک قرن هیچ مرکز قدرتمند علمی برای نظارت بر ترجمه و اولویت بندی  متون مورد نیاز بخش های گوناکون کشور بوده ایم. از طرفی هر شخصی با مختصر آشنائی  با یک زبان خارجی می توانسته آثاری را _ که گاه دشوار و فنی بوده اند – به فارسی برگرداند و مشق ترجمه خود را به خورد مصرف کنندگان بی اطلاع بدهد. و از طرف دیگر بسیاری ازمتون اصلی علوم  ترجمه نشده بمانند . زیرا هر مترجم بنا به ذوق شخصی یا سفارش فلان دستگاه و ناشر و نهاد دولتی یا خصوصی به ترجمه متون پرداخته است.

        خوشبختانه ما در زمینه آموزش بسیاری از زبان ها از امکانات خوبی برخوردار بوده ایم و  مترجمان زبده و توانمندی داریم که با تسلط به زبان مادری و زبان مقصد ترجمه های ارزشمندی پدید آورده اند که علاوه بر ایفای وظیفه اصلی انتقال مفاهیم متون ، به غنای زبان فارسی نیز کمک کرده اند و الگوهای مناسبی برای مترجمان تازه کار پدید آورده اند. اما مشکل این است که از توان و تجربه این عزیزان چنان که شایسته است استفاده نمی شود. همچنین تعداد قابل توجهی از فارغ التحصیلان  زبان های خارجی و مترجمی  بیکار هستند و یا از تخصص آنان در شغلشان استفاده نمی شود.

     همچنین حضور تعداد زیادی ترجمه ضعیف به خصوص در رشته های تخصصی هم به زبان فارسی لطمه زده و هم در برخی موارد موجب بد فهمی متون توسط خوانندگان شده است.

      مشکل دیگری که در عرصه ترجمه به شدت به چشم می خورد ، کم توجهی نسبت به تربیت مترجم به زبان هائی مثل زبان های چینی ، ژاپنی ، اسپانیولی ، ایتالیائی ، یونانی و آفریقائی است که باعث شده بسیاری از آثار مهم فرهنگی و علمی که به این زبان ها نوشته شده اند ،به فارسی ترجمه نشوند و در نتیجه ما از بسیاری از کشورها اطلاع زیادی نداشته باشیم. این مشکل آنجا خود را نشان می دهد که دولت ما و به خصوص دستگاه دیپلماسی با کمی اطلاعات از این قبیل کشورها دارند و ارتباط  و تعامل  فرهنگی و سیاسی  مناسبی با  این نوع کشورها به خوبی صورت نمی گیرد.

        پیشنهادی که برای حل این مشکلات به نظر این حقیر می رسد تاسیس یک مرکز راهبردی و تخصصی خصوصی با نظارت و حمایت دولت است که می تواند بنیاد ملی ترجمه ایران نام داشته باشد.

 

اهداف تاسیس بنیاد ترجمه:

1.      ارتقاء سطح کیفی ترجمه

2.      رفع نیازبه مترجمان زبان های خارجی

3.      بهبود وضعیت آموزش زبان های خارجی در کشور

4.      اولویت بندی و سیاست گزاری برای ترجمه مهم ترین متون علمی مورد نیاز  در کشور

5.      ایجاد شناخت بهتر از دیگر کشورهای جهان از طریق ترجمه و در نتیجه تسهیل در ارتباطات بین المللی

6.      ایجاد اشتغال برای فارغ التحصیلان زبان های خارجی

7.      حمایت  از مترجمان خبره و با سابقه و استفاده از تخصص و تجربه آنان

8.      جلوگیری از تخریب زبان فارسی به واسطه ترجمه های ضعیف و نادرست مترجمان  بی تجربه

9.      نهادینه کردن حقوق پدیدآورندگان آثار فرهنگی و زمینه سازی برای الحاق ایران به قانون جهانی حق کپی رایت.

 

تشکیلات سازمانی

این نهاد می تواند از یک هیات اجرائی و یک هیات علمی تشکیل شود هیات موسس با تنظیم اساسنامه در مورد تشکیلات و اهداف و وظایف بنیاد  تصمیم خواهد گرفت.

.دولت می تواند در هیات اجرائی نماینده و یا نمایندگانی داشته باشد. البته حضور دولت در این مجموعه نباید به شکلی باشد که به استقلال  بنیاد لطمه بزند و یا هویت علمی آن را خدشه دار سازد. می توان در ابتدا از کمک های دولتیبرای راه اندازی بنیاد استفاده کرد و کم کم با درآمدزا شدن بنیاد  کمک های دولتی را کاهش داد و قطع کرد.در این مسیر می توان از خیرین فرهنگ دوست و کمک ها و  موقوفات مردمی  بهره گرفت. وظیفه هیات اجرائی محدود به تسهیل ارتباط بنیاد با نهادهای دولتی و مردمی و امور بین الملل و  تهیه امکانات مالی و تدارکات خواهد بود و نقشی در مسائل علمی و تخصصی بنیاد نخواهد داشت.

رسیدگی به امور مالی و پرسنلی و تدارکات از وظایف اصلی هیات اجرائی است.

هیات علمی از یک سازمان مرکزی و واحدهای تابعه تشکیل می شود. این سازمان مرکزی  می تواند از طریق هیات موسس تشکیل شودو سپس از طریق ساز و کار قانونی   و بر اساس اساسنامه بنیاد ، تعیین گردد.

اما واحدهای تابعه هیات علمی می توانند از کمیته های تخصصی زیر تشکیل شوند:

أ‌-  کمیته راهبردی ترجمه : وظیفه این کمیته بررسی متون مهم و ضروری برای ترجمه و اولویت بندی متون برای ترجمه آنهاست.  این کمیته از زبده ترین مترجمان و اساتید دانشگاه  تشکیل خواهد شد و با ایجاد ارتباط با صاحب نظران برجسته علوم مختلف در کشورهای جهان به شناسائی متون مورد نیاز در کشور می پردازد. بدین منظور بانک اطلاعات مترجمین ایران تشکیل خواهد شد و سوابق حرفه ای مترجمان جمع آوری و ثبت می شود.  این کمیته می تواند در راستای نهادینه شدن قانون جهانی کپی رایت و پذیرفتن آن توسط دولت جمهوری اسلامی ایران اقداماتی را صورت دهد. این کمیته می تواند استاندارد هائی برای ترجمه تدوین کند و بر اساس آن به مترجمان یا ترجمه ها درجه و یا رتبه علمی اختصاص دهد. با اعمال این استانداردها کم کم مترجمان بی مایه و ضعیف به حاشیه رانده خواهند شد.

ب‌-   کمیته آموزش :  این کمیته در راستای اهداف بنیاد باید با وزارتخانه های مربوطه به خصوص وزارت علوم در ارتباط باشد   بنیاد می تواند ابتدا با تاسیس آموزشگاه های آزاد زبان های خارجی و سپس با تاسیس دانشگاه  های  تخصصی زبان های خارجی به تربیت مترجمان مورد نیاز به خصوص در زبان هائی که کمبود آن بیشتر احساس میشود اقدام کند. همچنین بنیاد می تواند از فارغ التحصیلان زبان های خارجی داخل و خارج از کشور بر حسب نیاز و با شرایط خاص بنیاد استفاده کند. همچنین این کمیته وظیفه دارد با بررسی وضعیت ترجمه در کشور گزارش های مستند خود را به همراه پیشنهادهای مربوطه برای بهبود وضعیت آموزش زبان و ترجمه زبان های خارجی  دولت خصوصا وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش و وزارت ارشاد  ارائه دهد.

ت‌-   کمیته  تخصصی ترجمه : این کمیته می تواند به گروه های  تخصصی  زبان های خارجی تقسیم شود. در هر گروه متخصصان  آن زبان به ترجمه متون سفارش داده شده توسط  کمیته راهبردی  ترجمه می پردازند. پس از اتمام ترجمه ، متون در  کمیته ویراستاری و نقد مورد بررسی قرار می گیرند و به هیات علمی مرکزی فرستاده می شوند تا پس از تصویب  توسط واحد انتشارات بنیاد به چاپ برسند.

ث‌-   کمیته ویراستاری و نقد : در درجه اول این کمیته وظیفه دارد متون ترجمه شده در بنیاد را مورد نقد و ویراستاری قرار دهد. کار نقد و ویراستاری توسط بهترین مترجمان یا متخصصان  به صورت گروهی صورت خواهد گرفت. این کمیته می تواند با انتشار مجله م و نشریه و کتاب و راه اندازی پایگاه های اطلاعاتی و برگزاری کارگاه های آموزشی و سخنرانی و جلسات نقد ترجمه  به وضعیت ترجمه در کشور بهبود بخشد. همچنین کمیته می تواند به نقد و بررسی سایر ترجمه ها –خارج از بنیاد- بپردازد.

ج‌-     کمیته تحقیقات: این کمیته بازوی علمی  کمیته  های دیگر بنیاد خواهد بود. انجام تحقیقات زبان شناسی و معادل یابی و تدوین تجربه های مترجمان و ارائه کمک و مشاوره به سایر کمیته ها از وظایف این کمیته است.

ح‌-     کمیته انتشارات : این کمیته بر اساس مصوبات هیات علمی بنیاد کارهای ارجاعی چاپ و نشر را بر عهده خواهد داشت.

خ‌-      کمیته روابط عمومی و ارتباطات بین الملل : این کمیته با هماهنگی هیات اجرائی کار راه اندازی و اداره پایگاه اطلاع رسانی و  برقراری ارتباط بنیاد با مراجعان و سایر اشخاص حقیقی و حقوقی را بر عهده خواهد گرفت.

 

چند نکته ضروری

1-تشکیل این بنیاد به معنی تداخل وظایف با سایر دستگاه های دولتی و خصوصی نیست و بنیاد طبق اساسنامه فعالیت می کند.

2-بنیاد نهادی خصوصی و با مشارکت مترجمان برجسته و اساتید ممتاز زبان های خارجی اداره خواهد شد و در صورت لزوم از کمک های دولتی استفاده می کند.

3-بنیاد جز در محدوده  تخصصی و مصوب خود هیچ گونه ممیزی را صورت نخواهد داد و در وظایف دستگاه هائی چون وزارت ارشاد دخالتی ندارد.

4-بنیاد تا حد امکان غیر انتفاعی و فرهنگی خواهد بود و جهت کسب استقلال مالی  از دولت به روشهای قانونی کسب درآمد می پردازد.

 

سخن پایانی

       آنچه خواندید تنها طرحی خام و ابتدائی برای تشکیل بنیاد ملی ترجمه ایران است. که نیاز به ارزیابی و حک و اصلاح فراوان دارد و باید توسط مترجمان ومدرسان زبان مورد بررسی قرار گیرد. نویسنده این مطلب نه مترجم است و نه در تاسیس و اداره احتمالی این بنیاد نقشی به عهده خواهد گرفت. و نگارنده به عنوان یک روزنامه نگار علاقمند به مسائل فرهنگی این طرح  را جهت بهبود وضعیت ترجمه و آموزش زبان در کشور نوشته ام.

از صبر و حوصله خوانندگان محترم تشکر می کنم.

 

به نام تحقیقات به کام تبلیغات

 

 

          اگر باور کنیم که زیربنای پیشرفت همه جانبه کشور آموزش و تحقیقات است آنگاه به نقش کلیدی آموزش و تحقیق در فرایند توسعه پایدار ملی واقف می شویم. من بحث درباره ی آموزش و تحقیقات در علوم دیگر ( تجربی  ، نظری ، و فنی )   را به اهل آن می سپارم و به تحقیقات در قلمرو علوم انسانی  می پردازم.

         برای تحقیقات در اسناد بالا دستی - سند چشم انداز و برنامه پنج ساله اهمیت زیادی داده شده و در بودجه سالیانه نیز ارقامی به تحقیقات علوم انسانی اختصاص می یابد. با این حال آن جه که برآیند این برنامه ریزی و تخصیص بودجه  است تاثیر چشمگیری در اوضاع فرهنگی کشور ندارد. و ما با بسیاری از معضلات روبرو هستیم که ریشه در علوم  انسانی و به ویژه فرهنگ  دارد که نیازمند مطالعات و تحقیقات همه جانبه است و در برخی عرصه ها برای  شناسائی  میراث معنوی و فرهنگی و حفظ هویت اسلامی و ایرانی  نیاز به تحقیقات پر دامنه ای است.  ما در این عرصه به دو فضای متضاد می رسیم. دستگاه ها و ادارات تحقیقاتی وابسته به بودجه دولت که اغلب ناکارآمد و بوروکراتیک و بودجه هدر کن هستند و مراکز تحقیقی غیر دولتی و محققان آزاد که با وجود تخصص و تجربه و صلاحیت علمی برای تحقیقات خود در تنگنای بودجه و مسائل مالی هستند .

     ادارات تحقیقاتی وابسته به حکومت گاه از مدیریت ضعیف و کادر اجرائی غیر علاقمند و بوروکرات  تشکیل شده اند که رغبتی به تحقیق نشان نمی دهند. همچنین پاره ای ملاحظات و سلیقه های عقیدتی و سیاسی و غیر علمی سبب می شود که محققان لایق و خبره به این مراکز جذب نشوند.  بودجه این مراکز صرف امور جاری می شود و برای خالی نبودن عریضه و دادن بیلان کار چند همایش و نمایشگاه رابرگزار و چند جلد کتاب را چاپ می کنند. در حقیقت داشتن موسسات تحقیقی و هزینه کردن بودجه در این وضعیت فقط به درد تبلیغات و پز دادن می خورد و نه بیشتر.

 

       مساله دیگر موازی کاری و در نتیجه هر رفتن بیت المال به خاطر هزینه های واقعا تحمیلی و غیر ضروری این موسسات  تحقیقاتی است. به عنوان مثال در موضوع تاریخ معاصر ایران  چندین موسسه و  نهاد تحقیقی مشغول به کارند. اگر این ها  در همدیگر ادغام شوند و یک تشکیلات قوی به پشتوانه استادان برجسته دانشگاه و محققان حرفه ای و کارکشته داخلی و خارجی  به وجود بیاید و با        برنامه ریزی کوتاه مدت و میان مدت و دراز مدت کار پروژه های تحقیقاتی را  به پیش ببرد . نتیجه این کار جلوگیری از تهیه و نشر آثار ضعیف ، حمایت از محققان زبده دانشگاهی و غیر دانشگاهی  و صرفه جوئی در هزینه ها و  ارائه آثاری خلاق و دوران ساز و مرجع محققان و موسسات معتبر پژوهشی در دنیا می گردد.

        مساله بعدی کم توجهی  مدیران عالی رتبه و میانی به تحقیقات فرهنگی و علوم انسانی است. به نظر می رسد بدنه اصلی دولت که از فارغ التحصیلان  علوم تجربی و ریاضی و مهندسی تشکیل شده بخش علوم انسانی را غیر مولد و مصرف کننده می  دانند و این نگاه به علوم انسانی موجب کم توجهی به مسائل فرهنگی و تحقیقات علوم انسانی شده است. متاسفانه کمبود تحقیقات وسیع و عمیق و علمی در امور فرهنگی و کم توجهی به آن مشکلات بزرگی چون اعتیاد بد پوششی بزهکاری  طلاق و... را به وجود آورده و هزینه های گزافی را به حکومت و مردم تحمیل کرده است. و تا نگاه مدیران به علوم انسانی عوض  نشود امید به اصلاح امور خیال خامی بیش نیست.

            از رئیس جمهور آینده هر کسی که هست این انتظار می رود که  در این موارد  برنامه ریزی کند و اشتباهات دولت های قبلی را جبران کند.و طرحی نو بیفکند  تا کمی از بار مشکلات دولت و ملت  کاسته شود. 

 

روشنفکران در زمانه عسرت

            پدیده ای به نام روشنفکری پدیده ای نو و به قول فقها از مسائل مستحدثه است و پیدایش آن به رنسانس و شروع قرون جدید باز می گردد. با وجود تعریف های گوناگون و گاه متضادی که از روشنفکری شده است می توان ویژگی های زیر را از مشخصات روشنفکری دانست :

۱ - آگاهی

           روشنفکر کسی است که به دنبال آگاه شدن و آگاه کردن است. آنچه که دانشمندان یا تحصیل کردگان و متخصصان بدان دست یافته اند ، دانش و یا مهارتی خاص است. اما روشنفکر این دانش را همراه با آگاهی با خود دارد. و این اگاهی به معنای جستجو برای کشف حقیقت و گذر از صورت و پوسته و رسیدن به مغز و لب مسائل مهم جامعه خود است. تفاوت روشنفکر با عوام نیز در این است که روشنفکر  ، متکی به اطلاعات دقیق و مستند و تحلیل عمیق با مسائل روز روبرو می شود و تابع فضای سیال روزمره و جو زده و مد زده نمی شود. اما عوام با شرایطی که بر زندگی آنان حاکم است ،  معمولا خواهان حفظ وضع موجود و تداوم عادات و مناسبات جامعه خویش هستند و شاید حوصله یا میل و یا فرصتی برای تعمق و تحقیق در امور را ندارند.

۲ -آزادیخواهی-

           روشنفکر لزوما و اجبارا باید آزادی خواه باشد. کسی که با ازادی مشکل دارد نمی تواند روشنفکر باشد. روشنفکر قالب های تحمیلی و موروثی و عادت های روزمره را می شکند و دنیای دیگری را پیش چشم ما می گذارد. روشنفکر نمی تواند موافق انسداد و سرکوب و حذف باشد .  چون اساس کار روشنفکر گفت و گو و شنیدن و تحمل سخنان مخالف است. و تنها در سایه آزادی بیان است که فضای بحث و گفت و گو و نقد پدید می آید.

۳- نقادی

         روشنفکر نه می تواند چاپلوس و ستایشگر و مدافع وضع موجود باشد و نه غرض ورزانه و کینه جویانه با پدیده ها و مسائل روز مواجه شود. زیرا نقد به معنای روشنی بخشیدن و تاباندن نور به تاریکی هاست تا مردم بتوانند در پرتو آن سره را از ناسره باز شناسند وخود تصمیم بگیرند و سرنوشت خویش را تعیین کنند. نقد اجتماع و نقد قدرت مهم ترین وظیفه ای است که بر عهده روشنفکر است.و در سایه همین نقد است که جامعه به اگاهی می رسد و قدرت تصمیم گیری و انتخاب می یابد.

      با توجه به انچه گفته شد می توان در ک کرد که روشنفکر موجودی تنهاست که نه در میان ملت قدر می بیند و نه در دولت صدر می نشیند.  توده عوام با عادت های نهادینه شده و نا آگاهی و سطحی نگری که به آن گرفتارند  ، نیاز و حاجتی به روشنفکران احساس نمی کنند. از طرفی آنان تلاشی برای رسیدن به افق دید و سطح فکر روشنفکران ندارند و از سوی دیگر روشنفکران هم کمتر تلاش می کنند که ایده ها و اندیشه های خود را به سطح فهم عوام نزدیک کنند. این وضعیت هم به سوء تفاهم مزمن و مستمر بین روشنفکران و توده مردم دامن می زند وهم بهانه به دست دشمنان روشنفکری می دهد که با زبان عوام به عوام  ، آنچه را که می خواهند قالب کنند و تصویری وارونه از روشنفکران ارائه دهند.

           معمولا صاحبان قدرت نیز با روشنفکران مشکل دارند. روشنفکران به نوعی رهبری فکری جامعه را بر عهده دارند و رقیب قدرت مستقر هستند. همچنین به نقد نهاد قدرت می پردازند و در صورت لزوم هژمونی حاکم بر جامعه را به چالش می کشند. این جسارت ها و خطر کردن ها در کشور های غیر دموکراتیک معمولا همراه با هزینه ای سنگین است که روشنفکران باید آن را بپردازند.  کار روشنفکری بی شباهت به کار پرومته اسطوره یونانی نیست . او که آتش - منبع نور و گرما و نماد آگاهی و دانائی  - را از خدایان ربود و به ادمیان ارمغان کرد. اما به پادافره این بزه ! به دستور زئوس در کوه قفقاز به بند کشیده شد تا عقاب سینه اش را بشکافد و از جگر او بخورد. دربدری ، اوارگی ، حبس ، تهدید ، تکفیر  ، و قتل و ... یا انزوا و دق مرگ شدن و در غربت مردن گوئی تقدیر ناگزیر قبیله روشنفکری بوده است.

          با این همه روشنفکری پیشگام بسیاری تحولات بوده و هنوز هم حرف های بسیاری برای گفتن دارد.

شین آباد یعنی تکرار فاجعه

         حادثه تلخ و تاسف بار آتش سوزی در مدرسه دخترانه روستای شین آباد پیرانشهر بار دیگر دل های ما را خون کرد. چند سال پیش هم در حادثه ای مشابه  در روز ۲۴ دی ۱۳۸۳ در روستای سفیلان  از توابع استان چهارمحال و بختیاری  ۱۳ دانش آموز دختر و پسر    بی گناه جان باختند

در حادثه اخیر نیز ۲۸ دانش اموز گرفتار شعله های بی رحم آتش شدند که متاسفانه دو نفر از انان به نام های  " سیران یگانه  " و  " ساریا رسول زاده "  نیز با پیکری دردمند و سوخته به سوی خدا پر کشیدند. ظاهرا در فاجعه شین آباد مشکل محرومیت از امکانات علت اتش سوزی نبوده است . زیرا با این که ان روستا گاز کشی شده بود ، ولی آن   مدرسه گاز کشی نشده بود  و هنوز از بخاری های نفتی در کلاس های درس استفاده می شد.

  در حوادث مشابه در شهرهای کوچک و روستاها و مناطق دور افتاده و گاه محروم می توان نابرابری ها و فاصله طبقاتی را یکی از عوامل حادثه دانست . اما در بسیاری از موارد مشکلات مدیریتی و فقر فرهنگی زمینه ساز بروز چنین حوادثی می شوند. اگر وزارت اموزش و پرورش در کنار سازمان توسعه و تجهیز مدارس سازمانی برای نظارت و پیگیری ایمنی مدارس را فعال می کرد و در سراسر کشور به رفع مشکلات مربوط به ایمنی مدارس می پرداخت ،  امروز وزیر مجبور به عذر خواهی از مردم نمی شد. اگر بازرسان آموزش و پرورش در ارائه گزارش  در باره مشکلات   ایمنی مدارس به موقع اقدام می کردند و مدیران آموزش و پرورش با سرعت و جدیت به شناسائی و رفع مشکلات ایمنی مدارس زیر نظر خود می پرداختند ، امروز شاهد ضجه های خانواده های مصیبت زده نبودیم.

دریغ که این حادثه ها زود فراموش می شوند و مدتی بعد در جائی دیگر باز تکرار می شوند.و این حوادث تلخ سکان داران مدیریت را در هر رده ای از خواب و فراموشی بیدار نمی کند.

اکنون در تعداد قابل توجهی از مدارس از نظر ایمنی مشکلات و کمبود هائی وجود دارد :

۱ - اغلب نیروهای آموزش و پرورش درباب کمک های اولیه و مواجهه با حادثه آموزش ندیده اند.

۲ - در ساخت اغلب مدارس به تدارک خروجی های اضطراری در هنگام وقوع حادثه یا زلزله و ... توجهی نشده است.

۳ - هنوز در بسیاری از مدارس در ماه های سرد سال از بخاری های نفتی و یا گازی نا مطمئن  استفاده می شود که متاسفانه باید هر لحظه منتظر حادثه باشیم.

۴ - هنوز بسیاری از دانش آموزان در مدارس فرسوده درس می خوانند.

و ...

 و مزید بر همه این ها بعضی از مسوولان در آموزش و پرورش و سایر نهاد های مرتبط نسبت به جان دانش آموزان و کارکنان مدارس احساس مسوولیت نمی کنند. مقررات دست و پاگیر اداری و کمبود بودجه هم همیشه بهانه های دم دستی هستند تا مدیران به در خواست های اولیائ دانش آموزان و کارکنان مدرسه بی اعتنایی کنند.

   وزارت اموزش و پرورش باید به طور جدی و در سراسر کشور به فکر چاره اندیشی باشد و با سرعت به رفع نواقص و مشکلات ایمنی مدارس بپردازد ، زیرا علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد وگرنه پشیمانی و تاسف خوردن و عذر خواهی چه دردی را دوا می کند؟  و تا کی باید پدران و مادران ما داغدار شوند و باز دوباره فاجعه تکرار شود ؟

فاجعه اخلاقی در جامعه پزشکی

    یک:     اگر  از شما بپرسند باسواد ترین ، فرهیخته ترین و آگاه ترین اقشار در مردم کدامند چه پاسخی می دهید؟  بزشکان  ، مهندسان و اساتید دانشگاه جزو پاسخ شما خواهند بود. یعنی مردم این قشر ها را اگاه ترین طبقه اجتماع می دانند.

 

         دو:     طبق یک آیین  قدیمی پزشکان جوان پس از پایان تحصیل و آغاز طبابت سوگند نامه بقراط را قرائت می کنند و قسم می خورند که اخلاق حرفه ای پزشکی را رعایت کنند . از جمله هر بیماری را بدون در نظر گرفتن وضعیت مالی درمان کنند.

          سه:  در وجدان هر انسانی نوع دوستی وجود دارد و وجدان انسان حکم می کند اگر انسان دیگری گرفتار مشکل یا بیماری و یا خطر مرگ  شود و ما بتوانیم کمکی به او بکنیم ، باید به کمک او بشتابیم و از تمام توان ، امکانات ومعلومات خود برای رفع مشکل یا نجات جان انسان های دیگر استفاده کنیم.

           چهار: از اینها گذشته اگر مسلمان باشیم و قرآن و پیامبر اسلام و پیشوایان دین را قبول داشته باشیم  ، توصیه های اکید به مسلمانان را در کلام وحی و رهبران دین می بینیم که به کمک به همنوعان و رفع گرفتاری یا نجات جان آنها تاکید شده است.

         اما با دریغ و تاسف پزشکانی را می بینیم که عمل جراحی بیماران خود را مشروط به پرداخت پولی می کنند که زیر میزی نام گرفته است و  چیزی جز رشوه نیست و در عمل جان بیمار دردمند را در گرو نگه می دارند تا زیر میزی مورد نظر خود را دریافت کنند . قبلا تصور می کردیم رشوه خواری و فساد اداری در محدوده معدودی کارمند دون پایه است که شاید از بابت کمی حقوق و دشواری معیشت دست به اخاذی از ارباب رجوع و پارتی بازی و رشوه خواری می زنند. اما زهی خیال باطل! حالا در یکی از اقشار پر درآمد جامعه که می توانند با همین دستمزد قانونی خود به راحتی زندگی کنند ، باز دست در سفره بیماران مضطر ودرمانده می کنند تا سفره ی خود را رنگین تر سازند.

        زیر میزی بنا به اذعان وزیر محترم بهداشت و درمان و آموزش پزشکی وسایر مقامات وزارتخانه غیر قانونی و خلاف است و پزشکان جز تعرفه قانونی و مشخص شده حق دریافت مبلغ اضافی از بیمار را ندارند و با متخلفین برخورد خواهد شد. (۱) در غیر قانونی بودن و غیر اخلاقی بودن این نوع زیر میزی همین بس  که این پزشکان محترم  !  هیچ رسیدی به بیمار تحویل نمی دهند و هیچ ردی از خود به جا نمی گذارند.

  قطعا چنین ظلمی به بندگان خدا  ، با زیر پا گذاشتن وجدان و بی اعتنائی به اخلاق و دین و قانون  امکان پذیر می گردد. در هنگامی که بیمار و اطرافیان در بدترین شرایط ممکن به این پزشکان محترم مراجعه می کنند  ، با این مساله مواجه می شوند که فلان مبلغ را پرداخت کنید وگرنه عمل جراحی انجام نمی شود  و آنان مستاصل و در اضطرار کامل مجبور می شوند هر طوری که هست این مبلغ را فراهم کنند تا عمل جراحی انجام شود.

     ما به وجدان فرو خفته این عزیزان نهیب می زنیم که " این تذهبون " کجا می روید؟ به چه چیزی می خواهید برسید؟ مگر نمی دانید که اغلب بیماران دردمند ،  این به اصطلاح زیر میزی را به ناچار و اجبار پرداخت می کنند و اصلا راضی نیستند؟  وای اگر از پس امروز بود فردائی  . که حتما فردائی در پیش است و در محضر عدل الهی باید پاسخگو باشید . 

در اخر مقال سپاس و درود خود را نثار پزشکان با وجدان و با شرفی می کنیم که خویش را وقف خدمت به خلق خدا و تسکین آلام دردمندان و درمان بیماران و نجان هم نوعان خود کرده اند و اجر خود را از ان شافی حقیقی و خالق ربوبی می طلبند.

-------------------------------

۱ - روزنامه کیهان  ۹ مهر ۱۳۹۱

کتاب در تب و تاب

              با وقوع گرانی های شدید هشت ماهه اخیر که تاثیرات مخرب آن به مطبوعات وچاپ و نشر کتاب وارد شده است ، بهای کتاب ها و نشریات به شدت افزایش یافته است . نتیجه این تحولات خالی شدن سبد خرید قشر متوسط کتابخوان از کتاب و مطبوعات است.

            نتیجه وتبعات گرانی کتاب از افت   تیراژ و   کاهش فروش کتاب و  مطبوعات شروع می شود و  با تعطیلی ناشران و مطبوعات ادامه می یابد. تردیدی نیست که گرانی کتاب جامعه را هر چه بیشتر از مطالعه دور می کند که نتیجه ان کاهش سطح سواد واگاهی و معلومات عمومی است.پیامد کاهش سواد عمومی رواج خرافات در سطح جامعه و افت کیفی اداره کشور در دراز مدت خواهد بود.باید توجه داشت که تعداد زیاد فارغ التحصیلان دانشگاهی نمی تواند پشتوانه قابل اتکایی برای اینده کشور باشد . و آنچه که در رشد و پیشرفت کشور فاکتور مهمی محسوب می شود کیفی بودن تحصیلات و کاربردی بودن انهاست . و کلید ان در مطالعه و روز امد شدن عموم مردم وبه ویژه نسل جوان کشور ماست

      بسیار ضروری است که مردم در انتخاب رئیس جمهوذر و نمایندگان مجلس این موضوع را در نظر داشته باشند و از رئیس جمهور آینده و نمایندگان مجلس مطالبه کنند.