گلازنه

گلازنه ( gelazneh  ) در اصطلاح متداول بین اهالی روستای کلهرود ( از توابع شهرستان شاهین شهر و میمه ، استان اصفهان )  به آویزه ای از بادام تر  گفته می شود. از حسن سلیقه ی زنان روستا این بود که وقتی بادام تازه را پوست می کنده و مغز می کردند مغز بادام تر و گاهی گردو را با سوزن و نخ به یکدیگر متصل کرده و به صورت آویزه ای در می آوردند  و در جایی مناسب آویزان می کردند و در شب های زمستان یا شب عید از این بادام خشک شده ولی خوش طعم استفاده می کردند. کتاب های لغت مثل لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین را که دیدم کلمه گلازنه در آنها نبود. در وبلاگ ها و سایت های اینترنتی چند متن دیدم که کلمه ی گلازنه در آن به کار رفته بود. و گلازنه را به دو معنی به کار برده بودند: یکی به معنی علاف و بیکار و دیگری به معنی قطار شتر. به هر حال این کلمه یک واژه ی اصیل فارسی است و چه خوب که اجداد ما آن را حفظ کرده و به ما رسانده اند.

درگذشت استاد فضل الله  اعتمادی ( برنا ) شاعر اصفهانی


                                استاد  فضل الله اعتمادی خوئی اعتمادی که در شعر " برنا "  تخلص می کرد ، دو هفته پیش در سن 78 سالگی دار فانی را وداع گفت.  وی که در سال 1309 ه. ش. در خانواده ای روحانی دیده به جهان گشوده بود، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در اصفهان طی کرد و در ضمن تحصیلات عادی در حوزه ی علمیه ی اصفهان نزد دانشمندانی چون ملا علی ماربینی و شیخ احمد فیاض دروس دینی و ادبیات عرب را آموخت.اما سرانجام به عنوان کارمند ذوب آهن اصفهان استخدام گردید. وی در اغلب انجمن های ادبی اصفهان همچون انجمن های سعدی ، کمال ، پروانه و صائب شرکت می کرد. استاد اعتمادی در مرثیه سرایی استادی زبردست بود و در فن ماده تاریخ سرایی مهارتی به سزا داشت. از این شاعر گرانقدر اشعار زیادی در مدح و مرثیه چهارده معصوم علیهم السلام و شماری از علما و شعرا و هنرمندان اصفهان باقی مانده است.       پیکر شاعر توانمند اصفهانی استاد فضل الله اعتمادی  ( برنا )  در صبح  یکشنبه 11 تیر 1396  با حضور عده ای از شعرا و نویسندگان اصفهان تشییع و  در قطعه نام آوران واقع در آرامستان باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد.  

شعری از : آرزو نوری

جمعه
کارگر عبوسی بود
که پله های ساختمان را
تی می کشید
.......................
درخت هم
پشت پنجره آمد
برای دیدن تو ...
.......................
نوشتن این نامه ها
اثری نخواهد داشت
و زنگ زدن
به شماره ای که داشتی
تو را
به جایی نمی رساند

من گم شده ام
میان دستهای خودت
مانند گلی که بی هدف چیدی
و روی نیمکتی نامعلوم
جا گذاشتی

بایسته های پژوهش درباره ی اصفهان

معماری اصفهان

 

 

561767_613286092050073_1491416296_n

 

                   درباره ی اصفهان کتاب های زیادی نوشته شده و مقالات فراوانی به چاّ رسیده است. اما جای بسیاری از موضوعات در این تحقیقات خالی است که از جمله معماری اصفهان است.

   ما منابع فراوانی درباره ی معماری ایران داریم . اما لازم است که تحقیقات پردامنه و روشمند و جامع درباره ی بافت تاریخی و معماری اصفهان انجام شود. متاسفانه در دو دهه ی اخیر به بافت تاریخی اصفهان  لطمات جبران ناپذیری وارد  شده و به بهانه ی احیای بافت های فرسوده ی شهری بسیاری از خانه ها ،حمام ها ، مدارس ،حسینیه ها ، مساجد و امامزاده ها تخریب شده و ساختمان های دیگری جای آن را گرفته اند و چهره ی بافت تاریخی اصفهان به طور کامل دگرگون شده است. مناره ها و گنبدهای مساجد هم چنان در ارتفاع بلند آپارتمانها گم شده اند که دیگر به اصفهان نمی توان شهر گنبد ها و مناره های فیروزه ای گفت. ما خان های تاریخی ارزشمندی را از دست داده ایم که هرکدام سندی بر معماری ایرانی و هویت ملی بود.

        در هر حال اکنون باید تا آثار بیشتری از میان نرفته ،  این تحقیق انجام شود و از تحقیقات  پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی هم استفاده شود  و کتابی جامع و مستند درباره ی معماری اصفهان شامل عناصر ، سبک ها ، کارکرد ، ترکیب بندی ، ادوار تکامل ، تاثیر عناصر دیگر فرهنگی ، و موضوعات دیگر مربوط به معماری تهیه گردد.

    سازمان میراٍث فرهنگی ، دانشگاه هنر ، مرکز اصفهان شناسی و شهرداری اصفهان می توانند با کمک به این تحقیق تا حدودی  کم توجهی گذشته خود را در این مقوله جبران کنند.

سوگسرودهای پلاسکو

فرزندان آب و آتش / نرگس الیکائی

* کانال تلگرامی هنر و ادبیات اعتراض


صدای پایت در آتش پیچید
قلب خانه به لرزه در آمد
در چشم ساعت
تیک تاک عقربه ها از زمان پیشی گرفتند
شهروندان لحظه ها را بدرقه کردند
در آغوش سوگوار زمین
آخرین سیگارش را
با فرزندان آب و آتش پک زد پلاسکو
و ما درخشانترین خود  را
به خاک سپردیم و گریستیم
چشم ما در راه تراژدی و امید بود
حالا همه چیز هایت را به خانه می آورند
اما از لبخند هایت خبری نیست.
--------------------------------------------------

 

ساختمان پلاسکو/ صفورا نیری

* پایگاه خبری تحلیلی خرداد

خسته بود

 

تا شد در خود

 

درد و آتش را فرو خورد

 

سر فرو برد

 

فرو ریخت...

 

 

 

 

 

آخرین بار که دیدمش

 

هفده ماه پیش بود.

 

پیر شده بود

 

استخوان‌هایش

 

دردناک بودند

 

پوست تنش، خشک و خَش‌دار و کبود می‌زد

 

چشم‌های پُرشمارَش

 

تار و تیره...

 

 

 

 

 

خار در گلو

 

بی شِکوِه ایستاده بود  و

 

با جانی نیمه، جمعیتِ انبوه را

 

در آغوش می‌گرفت

 

لباس می‌پوشاند

 

نان می‌داد

 

تیمار می‌کرد...

 

 

 

 

 

حیف...

 

در آغوشش نگرفتم هنگامِ آخرین دیدار

 

حیف...

 

نبوسیدمش در آخرین دم

 

حیف...

 

نگفتم  تو شاهد روزگارِ من بودی

 

شاهد سادگی‌های عشق‌های نوجوانانه

 

رفت و آمدهای با هم و بی هم

 

شاد بودن میانِ شاخه‌های رنگارنگِ نور

 

که تا هفده طبقه بالا می‌رفتند

 

            زمانی که معنیِ طبقه هفدهم

 

            رسیدن به ستاره‌ها بود...

 

 

 

 

 

حیف...

 

نبوسیدمش در آخرین دیدار 

 

فقط به حسرت نگاهش کردم

 

که شاید سالی دیگر

 

تو باشی و من نه.

 

 

 

 

 

حالا  مرده

 

با دردی بزرگ:

 

آن که تیمار می‌کرد و نان می‌داد،

 

درست به لحظه مرگ

 

جان‌های خالصی را گرفته

 

که می‌خواست بر آن‌ها

 

تن‌پوشِ نوروزی

 

بپوشانَد ...

 

صفورا نیری 

 

۹۵.۱۰.۳۰

--------------------------------------------------------------------

روزی که مردها گریستند / پونه ندایی

* خبرگزاری ایسنا

 

«کلمه‌ها از آتش که بگذرند شعله‌ور می‌شوند

 

کلمه‌ها زیر آوار بمانند شعر می‌شوند

 

کلمه‌ها از این دفتر بیرون بزنند خاکستر می‌شوند

 

 

 

در خودمان نشسته باشیم

 

یا در تماشاگاه ایستاده باشیم

 

باز دنیا به سوختن ادامه می‌دهد

 

 

 

ما در خودمان نشسته بودیم

 

روزی که مَردها گریستند

 

 

درباره وبلاگ مشاهیر ایران و اسلام

                   نگارنده این سطور غیر از این وبلاگ تهیه و تدوین و نگارش وبلاگ دیگری را به نام  " مشاهیر ایران و اسلام " را بر عهده دارد. در 18 شهریور 1392 این وبلاگ بادرج زندگینامه سعید نیاز کرمانی راه اندازی شد و پس از آن زندگینامه صدها تن از مشاهیر درج گردید. سعی ما بر این بود که زندگینامه هایی مختصر و مفید و با منابع معتبر   را به محققان و علاقمندان ارائه دهیم. البته سایت ها و وبلاگ های متعددی درباره ی مشاهیر وجود دارند ولی با این حال رویکرد این سایت ها بیشتر معرفی چهره های برجسته است و لذا جای خالی شرح حال بسیاری از مشاهیر در شبکه جهانی اینترنت احساس می شد و وبلاگ ما می توانست قدم هایی برای پر کردن این خلاء باشد. ضمن این که بر خلاف بسیاری از سایت ها ما  به کپی برداری و تکرار مطالب سایت های دیگر نپرداختیم و در صورت استفاده از مطالب سایت ها به تکمیل و اصلاح آنها پرداختیم.

   این وبلاگ با امکانات شخصی و بدون استفاده از کمک ارگان های دولتی و غیر دولتی  تا کنون ادامه یافته است. آرزوی ما این است که اگر اجل مهلت دهد و عمری باقی باشد ، بتوانیم این مجموعه را در قالب سایت با امکانات پیشرفته تر ارائه کنیم و دیگر این که مطالب این وبلاگ به صورت نسخه نرم افزاری و کتاب عرضه نماییم. البته آرزو بر جوانان -و البته میان سالان ، که ما هم در این رده هستیم - عیب نیست. با این که گفته اند " ای بسا آرزوها که خاک شده" !

در بهار سال 94 مشکلی در بلاگفا به وجود آمد و زحمات یک سال ما در این وبلاگ مربوط به سال 93 از بین رفت. و متاسفانه چون نسخه پشتیبان از مطالب سال 93 نداشتیم ، بسیاری از شرح حال ها از دست رفت. و بعد هم در سال94 با وقوع برخی مشکلات و گرفتاری های روزمره نتوانستیم که کار وبلاگ را آغاز کنیم . تا این که در چند ماه اخیر دوباره وبلاگ را به روز و فعال کردیم  اکنون بسیاری از مطالب از دست رفته اند ، با این حال تلاش می کنیم بار دیگر با مراجعه به منابع و استفاده از مقدار اندکی از مطالب که ذخیره کرده ایم ، مطالب از دست رفته را گردآوری و درج نماییم.

       امید که خداوند بزرگ ادامه این راه را برای ما میسر گرداند.

نشانی وبلاگ " مشاهیر ایران و اسلام"

http://ehsannasr82.blogfa.com/

انتشار نسخه الکترونیکی اعلام اصفهان

 17102.jpg

مقارن با یکصدمین سالگرد تولد استاد سید مصلح الدین مهدوی مورخ و محقق سخت کوشاصفهانی ، به همت موسسه قائمیه نسخه الکترونیکی کتاب اعلام اصفهان جلد های اول تا چهارم  منتشر شد . این چهار جلد شامل چندین هزار تن از مشاهیر و بزرگان اصفهان است که مولف آن را به ترتیب اسم کوچک شخصیت ها تنظیم نموده است. چهار جلد اخیر شامل حروف الف تا عین است و باقی مجلدات کتاب در دست تحقیق بوده و به زودی آماده ی نشر خواهد شد.

      علاقمندان و محققان می توانند با مراجعه به نشانی اینترنتی زیر از مطالب کتاب بهره ببرند.

http://alnajafi.ir/

 

http://www.ghbook.ir/index.php?name=اعلام اصفهان جلد 4&option=com_mtree&task=readonline&link_id=17101&page=1&chkhashk=&Itemid=&lang=fa

 

خانه فروغ فرخزاد تخریب شد

به گزارش خبرنگار ایلنا، هوشنگ کلمکانی (منتقد سینما) در یک یادداشت اینستاگرامی از تخریت خانه فروغ فرخزاد (شاعر) خبر داد.

 در متن گلمکانی که نسبت به تخریت خانه فروغ در خیابان دروس و ساخت یک مجتمع پنج‌طبقه به جای آن انتقاد کرده، آمده است:

«صبح امروز را این جوری آغاز کردم. با این منظره. این جور مناظر و مرایا که در شهر تازگی و غرابتی ندارد. پس نکته‌اش در چیست؟

این‌جا خانهٔ فروغ فرخزاد در محلهٔ دروس، در آخرین سال‌های عمرش است که پس از او کاوه گلستان در آن مستقر شد. پس از مرگ کاوه و نیمه‌متروک ماندن این خانه به دلیل سکونت خانواده‌اش در خارج از کشور، احتمالی که این عکس جلوهٔ بارز آن است مدام قوی‌تر می‌شد. و شد. دوسه سال پیش این خانه فروخته شد. و امروز.... قرار است در پنج طبقه ساخته شود، با دو طبقه پارکینگ و سایر امکانات رفاهی».

                                                                        

                                    

    بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست
شکست
شکست

پژوهشی تازه درباره ی منطقه ی لنجان اصفهان

توتستان زر : گذری بر تاریخ و فرهنگ لنجان

نوشته : دکتر امرالله معین

فم : بنی الزهرا (ع) ، 1394

 375 ص ، رقعی

حاشیه های شعر در خوانش دوباره

 

 
         در دهه ی نود اقبال شاعران به جریان های در حاشیه مانده ی دهه های قبل بیشتر شده و بار دیگر اشعار هوشنگ ایرانی ، تندرکیا، شعر دیگر ، موج نو ، موج ناب ، شعر حجم و شاعرانی چون بیژن جلالی و نصرت رحمانی مرد توجه قرار می گیرد و آثار چاپ نشده آنان منتشر و چاپ شده ها باز نشر می شوند.
              در آغاز دهه چهل بود که پس از تجربه های ناکام شاعران پیشرو و سد شکنی همچون تندرکیا ، هوشنگ ایرانی ، و شین پرتو نسل تازه ای با زبان و بیانی دیگر پابه صحنه گذاشتند که احمدرضا احمدی پیشاهنگ این جریان بود. نسلی که اسماعیل نوری علا  نام " موج نو " را بر شعر آنان نهاد. آنها به تدریج کارهای خود را در نشریات ادبی آن زمان منتشر کردند و هویت شعر خودرا تثبیت کردند و نوبت به یدالله رویائی رسید که بیانیه شعر حجم را بنویسد و به امضای برخی از همفکران خود برساند. با این حال تفاوت زبان و سبک برخی از شاعران را از جریان شعر حجم جدا می کرد. این شاعران را می توان زیر عنوان شعر دیگر طبقه بندی کرد. شاعران شعر دیگر در دهه 50 آرام آرام از میدان شعر و ادب کناره گرفته و به خلوت خود فرو رفتند. پس از استقرار جمهوری اسلامی نیز آنها به سکوت خود ادامه دادندو بسیاری آز آثار آنها پس از مرگشان منتشر شد.
             در این میان رویائی به عنوان پیشوا و تئوریسین شعر حجم در پاریس به فعالیت هایش ادامه داد و در دهه های 80 و 90 کتاب هایش در ایران منتشر شد و بحث ها و نقد های بسیاری را برانگیخت.
          یکی از چهره های موثر شعر دیگر هوشنگ چالنگی بود که عده ای از شاعران مسجد سلیمات تحت تاثیر او به سبک و بیان ویژه ای دست یافتند که منوچهر آتشی این سبک را موج ناب نامید و اشعار این گروه از شاعران را در مجله تماشا به چاپ رساند.هرچند چالنگی را نمی توان در ذیل موج ناب رده بندی کرد.
          شعر دهه ی هفتاد هم از نظریه های جدید ادبی غرب بهره برد و هم از شاعران تکنیک گرایی چون رویائی بهره فراوان برد. شعر دهه ی هفتاد با جدائی از ایدئولوژی حکومتی و غیر حکومتی خود را از قید و بندهای تحمیلی بر شعر آزاد کرد و قدم در راه های تازه ای نهاد. راهی که با مسیر شاعران غیر نیمائی و غیر شاملوئی دهه چهل و پنجاه یکی می شد. در این مسیر به ذات کلمه توجه می شد و محتوا فرع بر شعر تلقی می گردید.
                  شاعران پیشرو امروز از شعر حاشیه نشین دهه های قبل درس های بسیار می گیرند و ظرفیت های تازه ای را کشف می کنند. حالا این چشمه ی پنهان به روی زمین آمده است. " پری رو تاب مستوری ندارد.  " صدالبته که این رجوع به گذشته به معنی تکرار گذشته نیست. بل استفاده از ظرفیت های به فراموشی رفته شعر پربار اما حاشیه نشین معاصر است.
                استقبال خوبی که این روزها از آثار بیژن الهی می شود. بازخوانی شعرهای هوشنگ ایرانی و تندرکیا ، طرفداران و پیروان تازه ای که شعر حجم یافته است و توجه دوباره به شاعرانی چون بهرام اردبیلی و پرویز اسلامپور ، و شاعران ناب سرا چون سیروس رادمنش و هرمز علیپور نشان می دهد که دوران عزلت شعر تجربه گرا و تکنیک گرای معاصر سرآمده و نسل امروز می خواهد به تجربه های موفق شعر گذشته تداوم بخشد.
 
 

شاعران گمنام ( ۲ )

* عبدالله خاطی اصفهانی

عبدالله بن ملا علی طهرانی جی اصفهانی متخلص به " خاطی " از شاعران گمنام قرن سیزدهم هجری است.. تنها چیزی که فعلا از او موجود است یادداشتی از او به تاریخ 1237 ه. ق. بر برگ آخر کتاب " طب الائمه " است. این نسخه در کتابخانه مدرسه صدر بازار اصفهان موجود است و محقق ارجمند آقای رحیم قاسمی آنرا دیده و ما را به یادداشت این شاعر گمنام رهنمون گردیده است.

و منظور از طهران همان محله تیران و آهنگران است که از روستاهای حومه ی شهر اصفهان به شمار می رفته و اکنون جزو محله های اصفهان است. مرحوم ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی در کتاب " آثار ملی اصفهان " تعدادی از بزرگان علم و ادب طهران جی را معرفی کرده است.( مجله میراٍٍث شهاب ، سال بیست و یکم ، شماره 79-80 ، بهارو تابستان 1394 ص107 )

شعری از : رسول کاظمی - اصفهان

 

 

 
نیمه تر از نیمشبان
در تاریکی سرد رویا
زنی اثیری
در گشود
آرام و ترکخورده
دستانم را ربود
ودر گرماگرم نگاهش که مهربان میوزید
از دیوارها گذشتم
از مرزی سفید
که روز و شب نداشت
ماه و خورشید هر دو میدرخشید
وبی این چشمان سیاه
درخورشید مینگریستم
و خورشید که پاره ای از قلب خدا بود
ازشهرها میگذرد
از درختان که اشباحی زرد
بر شاخه هاشان لانه میکنند
و اشباحی سرخ
بر خانه ها می‌دمند
و کلاغانی شوم بر شانه مردمانش خنیاگری
زمانی نیست 
اما ناگاهان
صبحی است
مکانی نیست
اما ناگاهان خانه ای هست
کلاغان قابیل بر بام آن مویه میکنند
پسرکی به مدرسه میرود
پرندگانی سپید ضجه میزنند
بال بر چشمان پسرک میسایند
ناگاه به آسمان میروند
میچرخند
بال در بال
 فرو میایند
و سوره عصر را بر سینه پسرک ضماد میکنند
زن اثیری آرام است و ترکخورده
در میکوبند
کلاغان دیوانه میشوند
در خون پر میشویند
خونی که از سقف ریزان میشود
زن اثیری
چادرش را بر سر میکندچادر نمازش را
بوی عصمت زمان را پر میکند
قرآن را می‌بوسد
بر چشم میگذارد
دلش را میبینم
جانش را میبویم
حتی نفسش را که فرشتگان میبوسند
دلش از ترسی روشن میلرزد
بی هراس و با هراس
هفته ای است خواب سه مار را میبیند
دو مار ماده حقیر در دو طرف
و اژدهایی سیاهتر از دوزخ
در وسط
مردی دژخیم با دشنه ای
زن اثیری بی کلمه سخن میگوید
 بی فریاد میگرید
اما شگفت که قطرات اشکش
چون جرقه ای یا بخاری
بر خاک میپاشد
محض تر از محض
در را میگشاید
اسکندر با دشنه ای
برادر خوانده با دشنه ای
معصومه برادر را به چای میخواند
برادر خوانده به سفر
یک دو سه
نه ده یازده
شانزده هفده
هفده بار دشنه بر پیکر زن
فریاد میکشم
حمله میبرم
مشت میکوبم
اما
مانند بادی از اسکندر میگذرم
معصومه اما
آرام است و ترکخورده
حتی آرامتر از سکوت بسیط محض
از چشمانش کلمات میبارند
اسکندر قاتل من است
این را هیچکس جز من و تو نمیداند...
 
 
 
 

کیمیای نقد فوبیای نقد

  هر چند که اغلب اهل قلم به قدرت سازندگی و پیش برندگی  نقد واقف هستند و   به طور کلی از نقد استقبال می کنند اما در عمل آنچه که در واقعیت عینی امروز ادبیات ما مشاهده می شود غیاب نقد است.

           آیا مشکل از فقدان دانش و یا متد نقد در میان اهالی ادبیات است یا مشکل در جای دیگری است؟ برای  نقد باید سرمایه ای داشت.  منتقد نمی تواند نقد نداند و به نظریه های ادبی و آئین نقد مجهز نباشد. پس شاید ما نقد نمی دانیم که نقد نمی کنیم. اما مساله به این سادگی نیست. بسیاری از اهل ادب شایستگی نقد کردن رادارند و نقد هم می نویسند اما می بینیم که در نهایت نوشته هایشان هر چه هست نقد نیست.  نقد یعنی آنالیزکردن متن و  بیان نقطه ضعف ها و قوت های یک اثر. بسیاری از مقالاتی که عنوان نقد را به یدک می کشند بیشتر معرفی اثر و یا بیان نقطه قوت اثر  هستند و متاسفانه گاهی بوی نان قرض دادن به دوستی که قرار است اثرش نقد شود به مشام می رسد. یک ترس و گاهی رودربایستی در نقد این منتقدان دیده می شود که مبادا دوستی یا بزرگی و گروه همفکرانی رنجیده شوند و واکنش نشان دهند.

        در برخی نقد ها هم بیشتر فخر فروشی و به رخ کشیدن معلومات منقد به خواننده دیده می شود و اصل نقد در انبوهی گزاره های تئوریک و نام ها و اصطلاحات غربی گم می شود و نویسنده نقد یادش می رود که آمده نقد کند ون اظهار فضل!

         در آن سوی میدان شاعران  نویسندگان و هنرمندان هستند که از نقد دل خوشی ندارند. برخی خود را در مرتبه ی بالائی می بینند که دیگر گوئی به قله ادب و هنر رسیده و نیاز به نقد و راهنمائی ندارند. برخی هم نقد شدن اثر خود را مساوی لگد مال شدن آبرو و سابقه ی چندین ساله و اعتبار ادبی و هنری خود می دانند و در برابر نقد به شدت واکنش نشان می دهند.

        این است که منتقد عافیت طلب و مسالمت جو نمی خواهد رابطه اش را با شاعران و نویسندگان و کانون های قدرت  در ادبیات و هنر  به مخاطره بیندازد.

       این عافیت طلبی و احتیاط و تعارف و رودربایستی و عافیت طلبی ریشه در ناخودآگاه جمعی استبداد زده ی ماست که خود را در نقد گریزی و نقد ستیزی نشان می دهد.

       وقتی قوت و ضعف آثار مشخص نشود و نقد علمی و منصفانه گفتمان مسلط جامعه ی ادبی و هنری نباشد عده ای به پشتوانه تبلیغات و باند بازی می توانند شهرتی کسب کنند و  در برابر هنر و ادب خلاقه و آفرینشگر به حاشیه می رود و تریبونی برای انعکاس صدای خود نمییابد.

         البته این فرهنگ و هنر ماست که از پیشرفت باز می ماند و از غیاب نقد و اندیشه خلاقانه  زیان می بیند.

          امروزه جای منتقدانی همچون رضابراهنی خالی است که بدون ملاحظه رفاقت و پیش کسوتی و ... بی رحمانه نقد کنند و مو را از ماست بکشند. نقدهای براهنی هنوز با گذشت سال های بسیار خواندنی و آموزنده هستند  گرچه ممکن است برخی از آن حرف ها بی انصافی یا تند روی بوده باشد اما در مجموع پذیرفتنی و قابل تامل هستند و ما به چنین منتقدانی بیش از هر زمان دیگر نیاز داریم. منتقدانی باسواد و منصف و در عین حال شجاع و  بی باک که آماده ی پرداخت هزینه ی نقد های خود باشند و با دلخوری فلان استاد پیشکسوت و  عصبانیت بهمان سردمدار باند و دسته ی ادبی  از میدان به در نروند و مصمم  و پر انرژی نقد کنند.

 

 

به یاد روزنامه نگار و مبارز مردمی زنده یاد " دکتر جلال غنی زاده "

        دکتر جلال غنی زاده روزنامه نگار و فعال سیاسی معاصر و از مبارزان جنبش ملی ایران است. وی در تبریز تحصیل کرد و به فعالیت مطبوعاتی و سیاسی مشغول شد. 

       نشریه ی « افتخارات ملی » جریده ی دیگری از فعالیت های قلمداران ارسبارانی است كه از سال 1330 ش به مدیریت دكتر جلال غنی زاده در تبریز منتشر می شد.ایشان از مبارزین بنام و از فضلای خوشنام ارسباران بودند كه در سال های نهضت ملی شدن صنعت نفت به مبارزات فرهنگی و سیاسی جدی پرداخته و «‌برعلیه دستگاه استبداد بیگانگان مخصوصاً امریكای غارتگر و انگلستان جنایتكارو شخص شاه واصل 4 ترومن و سایر استعمارگران و دشمنان آزادی و اسلام وملت و وطن مبارزه داشته و چندین بار در اهر با همكاری رئیس آموزش و پرورش وقت، میتینگ ( تظاهرات ) راه انداختند.»

متأسفانه با توطئه ی دولت امریكا در 28 مرداد 1332 ش دولت دكتر محمد مصدق سقوط كرده، با بازگشت محمدرضا شاه پهلوی به كشور، بار دیگر اختناق بر ایران عزیز حاكم شد و حضرت آیت ا كاشانی و دكتر محمد مصدق دستگیر و تبعید شدند ودسته دسته هواداران نهضت را به زندان ها و قتلگاه ها كشاندند.

تصویر اعضای شورای مرکزی جبهه ملی دوم

 

همان روز مرحوم دكتر جلال غنی زاده،صاحب امتیاز نشریه ی « افتخارات ملی » دستگیر و ماه ها زیر شكنجه ی جلادان دستگاه مزدور شاه زندانی شد وفرزند خردسالش در حمله ی مزدوران به خانه اش، به قتل رسید. خانه و مطب و دفتر روزنامه اش در تبریزغارت شده و به آتش كشیده شد و خودش نیز به تهران تبعید گشت وحتی بعد از مدتی كه با اتوبوس مسافربری به زادگاهش ـ اهر ـ آمده بود، توسط نیروهای مسلح شهربانی اهر دستگیر و از شهر مادری اش نیز تبعید شد.

(1)     دکتر غنی زاده پس از رهایی از زندان به مبارزه ادامه داده و به عنوان یکی از اعضای شورای مرکزی چبهه ملی در سال 1339 برگزیده شد.     زنده یاد غنی زاده پس از پیروزی انقلاب اسلامی انتشار نشریه افتخارات ملی را از سر گرفت و تقریبا تا پایان عمر به اتشار آن ادامه داد. در این دوره مقالاتی درباره تاریخ معاصر و مناسبت های تاریخی به خصوص نهضت ملی شدن نفت در روزنامه اش به چاپ رسید.بیان شجاعانه بسیاری از مسائل سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و اقتصادی نیز از مطالب مهم این نشریه به شمار می رفت که نویسندگان آن عموما از خوانندگان نشریه بودند. مرحوم غنی زاده برای انتشار نشریه خود حتی از زندگی شخصی خود مایه گذاشته بود و با وجود تحمل ضرر در چاپ نشریه برای بسیاری از علاقمندان به رایگان نشریه را ارسال می کرد.دلسوزی و صداقت در همه ی سرمقاله ها و مطالب مرحوم غنی زاده موج می زد . چون دیگر ایشان هیچ چشمداشتی به ثروت و مقام و شهرت نداشت.

او در 27 آبان 1378 ه. ش. در تهران درگذشت و در قطعه 70 ردیف 10 شماره 2 بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

----------------------------------------------------------------------------

1 - وبلاگ هفته نامه گویا  شنبه 27 اسفند 1394

شاعران از یاد رفته بهشت زهرا

در دو دهه اخیر اغلب هنرمندان و شاعران و اساتید فرهیخته دانشگاه را در یک قطعه مخصوص به نام قطعه هنرمندان به خاک می سپارند. اما بسیاری از مفاخر ادبی و هنری و علمی فبل ازتاسیس قطعه هنرمندان بهشت زهرا درگذشته و در قطعه های مختلف به خاک رفته اند. برخی از این مفاخر نیز بنا به دلایل گوناگون با وجود تاسیس قطعه هنرمندان در قطعات دیگر بهشت زهرا به خاک سپرده شده اند.و چون امکان یافتن قبور آنان دشوار است ما با مراجعه به سایت بهشت زهرا اسامی برخی از این شاعران و مفاخر را به دست آورده ایم و محل دفن آنها را می نویسیم. شرح حال این شاعران در کتاب سخنوران نامی معاصر ایران و منابع دیگر آمده است.

جعفر کوش آبادی

جعفر کوش آبادی اشتهاردی فرزند غلامحسین متولد 4 آبان 1320 ه. ش. درگذشته در 2 بهمن 1388 ه. ش. محل دفن قطعه 2 ردیف 55 شماره 9

کریم دادمهر

کریم دادمهر فرزند محمد حسین متولد 1297 ه. ش. درگذشته در 8 آذر 1376 ه. ش. محل دفن قطعه 35 ردیف 46 شماره 31

عبدالرحمان پارسای تویسرکانی

عبدالرحمان پارسای تویسرکانی فرزند شیخ محمد رحیم متولد 1288 ه. ش. درگذشته در فروردین 1369 ه. ش. محل دفن قطعه 112 ردیف 32 شماره 30

محمد حسین جلیلی(بیدار)

محمد حسین جلیلی متخلص به بیدار فرزند آیت الله شیخ محمدهادی جلیلی متولد سال 1298 ه. ش. درگذشت در 30 آبان 1358 ه. ش. محل دفن قطعه 83ردیف 13 شماره 23

اشرف مشکاتی

اشرف مشکاتی فرزند حاج علی اکبر مشکات السلطنه لنگرودی. تولد 1290 ه. ش. در تهران . درگذشته در 19 شهریور 1362 ه. ش. محل دفن قطعه 100 ردیف 145 شماره 535

محمد امین ادیب طوسی

محمد امین طوسی متخلص به ادیب فرزند شیخ محمد حسین متولد 1283 ه. ش. در مشهد. درگذشت 3 خرداد 1361 ه. ش. محل دفن قطعه 91 ردیف 76 شماره 44

عبدالحسین احمدی بختیاری

عبدالحسین احمدی بختیاری فرزند ابوالفتح تولد 1282 ه. ش. درگذشت 22 اسفند 1361 ه. ش. محل دفن آرامگاه شماره 2

بتول ادیب سلطانی

بتول آغا ادیب سلطانی فرزند سید محمود درگذشت 23 اردیبهشت 1372 ه. ش. محل دفن قطعه 110 ردیف 1 شماره8

عالیه دانشوران

عالیه دانشوران فرزند محمد زمان متولد 1303 ه. ش. درگذشت 27 مرداد 1368 ه. ش. محل دفن قطعه 302 ردیف 119 شماره 19

نگار سمیعی

نگارالملوک سمیعی فرزند سمیع السلطنه متولد اول مهر 1292 ه. ش.درگذشت 7 بهمن 1385 ه. ش. محل دفن آرامگاه شماره 8877

مهکامه محصص

سرور (مهکامه ) محصص فرزند احمد مستوفی لاهیجانی ، شاعر معاصر متولد 1291 در لاهیجان ، درگذشت 27 دی 1357 ه. ش. محل دفن قطعه 82 ردیف 15 شماره 48

اکبر محمدیان فرد ( حامد )

اکبر محمدیان فرد متخلص به " حامد " شاعر و مرثیه سرای معاصر در اول مرداد ۱۳۱۱ ه. ش. متولد شد. وی در تهران ساکن بود و اغلب شعرهایش در مدیحه یا مرثیه ی پیشوایان مذهب شیعه است . وی در روز ۳۰ شهریور ۱۳۹۲ ه. ش. درگذشت و در قطعه ۱۶؛ ردیف ۱۷؛ شماره ۴۵ قبرستان بهشت زهرا در تهران به خاک سپرده شد.

این مجموعه شعرها از او به چاپ رسیده است : ۱. راز دل ۲. عروج عارفان ۳. نوای عشق حسینی ۴. نوای نی.

علی اکبر مشیر سلیمی

علی اکبر مشیر سلیمی فرزند علی اصغر ، نویسنده ، شاعر و روزنامه نگار معاصر متولد ۱۲۷۹ ه. ش. در تهران ؛ درگذشته ۳ بهمن ۱۳۵۰ .

آرامگاه او قطعه ۶ ردیف ۱۹۹ شماره ۲۴ قبرستان بهشت زهرا در تهران.

وی سردبیر مجله شفق سرخ و آموزش و پرورش و مولف چندین کتاب همچون زنان سخنور ، سخنوران نابینا یا روشندلان جاوید است.

عروسی خون

فولاد که از جنگل آهن به دامن روزها می خزد
روزها که کار در معادن را به بانک ها وصل می کنند
بانک ها که رویاهای زرین را می سازند
رویاهایی که آسمان های جهان را آکنده است
آکنده از دودهایی که برمی خیزند و فرو نمی نشینند
فرو نمی نشینند گرد و غبار مدرسه های ویران
ویرانه ای یا گورستانی از آرزوهای ناتمام
تمام نمی شوند دست هائی که در انفجار معدن گم می شوند
گم می شوند پرولترهای کارخانه در مستی شبانه
شبانه روز فشنگ و تفنگ
از دست های پینه بسته ی تو شلیک می شوند
شلیک بر مغز یوزپلنگ ها ئی که تا تن پوش زنان هالیوود دویده اند
دویده اند پابرهنه تا اردوگاه دزدان دریائی
دله دزد های کوچکتر از سایه های ناو هواپیمابر
هواپیماها که پرواز را از آواز تهی می کنند
تهی مثل کاسه های قحطی زده ی آفریقا
قحطی فائو را غرق می کند در عرق شرم
غرق شده شرم در روزهائ سترون تاریخ
سترون شده اند مانیفست های آوانگارد قرن ۲۱
قرن ۲۱ از پهنه ی اقیانوس ها و اعماق جنگلها می اید
می آیدتا چرنوبیل و بوپال تا سردشت و حلبچه
می آید و مرگ را قسمت می کند
و تاول ها را و سرفه ها را
سرفه ها در کارخانه بافندگی در پتروشیمی در قانون کار
قانون کار موقت و زندگی اجاره ای
اجاره می شویم در پروژه ی اهرام ثلاثه
اجازه مان دست ارباب راکفلر و جناب روچیلد
رب الارباب سود و سرمایه رب النوع جنگ
برادر بزرگتر هفت خواهران ماه سیمای بورس نیویورک
لوله های نفت که از عصب های دردناک ما می گذرند
می گذرند ز نقشه های رنگارنگ سایکس پیکو و لورنس
تا کازینوهای هاوائی و جزایر قناری
تا بانک های ترور و توطئه در آیپک
آیپک سگ های فراوانی دارد قانع به تکه استخوانی
و تاج و تختی موروثی در دوبی و ریاض
سگ هائی که پوزه به چکمه های آرامکو می سایند
می آسایند در سایه ی چاه های مفت نفت
مفتی فتوای مفتی نمی دهد
و توله سگ های هار
پاچه ی صاحب خانه را می گیرند
می گیرند و می بندند و می کشند با فتوای شرعی
این شارع به واشنتگتن منتهی می شود
منتهی الیه دریوزگی در معبد صهیون
صهیون که هنوز دل نمی کند از هولوکاست
کاست عبری که عبرت نمی گیرند از فاشیست ها
این شارع گرگ های دیوانه را به شامات می برد
شام آخر عروس خاورمیانه

که به عروسی خون دعوت شده است

شعر از غلامرضا نصراللهی

آموزش تاریخ با روش های نو

     پیدایش صنعت سینما به بشر این امکان را داده که علاوه بر سرگرمی های تازه امکانات قدرتمندی برای ترویج اندیشه های خود کسب کند و حتی بتواند در خود شناسی و واکاوی  ابعاد ناشناخته ی انسان قدم های بلندی بردارد. از میان انواع فیلم های سینمائی فیلم های تاریخی  در این راستا اهمیت قابل توجهی دارند. فیلم های تاریخی می توانند در راه حفظ هویت قومی و دینی و همبستگی ملی ابزارهای ارزنده ای باشند .

 

201073_158

        معمولا هیچ روایت سینمائی از تاریخ نمی تواند تماما و طابق بالنعل همان وقایعی باشد که در عالم واقع اتفاق افتاده است. چون اولا خود دانش تاریخ به دلایل گوناگون از  روایت کامل و بدون تحریف وقایع گذشته عاجز است و از طرف دیگر استفاده از مدیوم  سینما برای روایت تاریخ محدودیت های خاص خود را دارد. فیلم های مستند به مرور زمان به اسناد ارزشمندی برای مطالعات تاریخی تبدیل می شوند اما نباید گمان کرد که فیلم های مستند می توانند واقعیت رویدادهای گذشته را بدون تحریف و  اغراض  شخصی و گروهی بیان کنند چرا که مستند ساز هم زاویه ی دید و عقاید خود را دارد و لذا دوربین او می تواند برخی صحنه ها را فیلمبرداری نکند و یا حضور عناصری را در فیلم پر رنگ تر نشان بدهد. فیلم های داستانی تاریخی از طرفی با محدودیت های صنعت سینما روبرو هستند و از طرف دیگر برای استفاده از تکنیک های سینمائی و ایجاد جذابیت برای تماشاگر بایستی به روایت تاریخی خود شاخ و برگ بدهند و قسمت هایی از واقعیات تاریخی را حذف  کنند و یا تغییر دهند. قوانین کشورها و دیدگاه حکومت ها و عرف و هنجارهای جامعه نیز به نوبه ی خود از آزادی عمل کامل فیلمساز تاریخی در روایت بدون تحریف تاریخ  ممانعت   می کنند. با این حال کمتر ژانر هنری مانند  فیلم  می تواند تاریخ را به نوعی زنده و امروزین به پیش چشم ها بیاورد و با جذابیت خود  قرائت مورد نظر خود را به بینندگان القاء کند    

   

         در حدود یکصد سال حضور سیمنا در ایران فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی تاریخی بسیاری ساخته شده است که برخی  از آنها از ساخت محکم و  حرکتی منطقی و نگاهی بدیع برخوردار بوده اند که می توان از فیلم های مرحوم علی حاتمی یاد کرد که تا حدود زیادی به فضای وقایع تاریخی نزدیک شده و با هنرمندی آنرا به تصویر کشیده است.فیلم هائی هم  بوده اند که بسیار پر خرج بوده ولی ضعیف از کار در آمده اند و در میان فیلم های برجسته ی سینمای ایران جایگاهی ندارند.

       فیلم های تاریخی می توانند در تدریس بهتر درس تاریخ در مدارس و دانشگاه ها مورد استفاده قرار گیرند. متاسفانه تا کنون وزارت آموزش و پرورش توجهی به این امر نشان نداده است.  دبیران و اساتید رشته تاریخ به روش نقالان قدیمی تاریخ را نقالی می کنند و خشک بودن مطالب تاریخی و تعدد اسامی و وقایع تاریخی و مشکل بودن یادگیری آنها فراگیران را از درس تاریخ بیزار می کند.

 

    این در در حالی است  که ما از مقاطع گوناگون تاریخ ایران و جهان خصوصا تاریخ اسلام و نهضت های شیعی و مشاهیر دنیای اسلام و نهضتهای عدالت خواهانه فیلم ها و مجموعه های بسیاری داریم که میتواند در جهت جذاب و ملموس شدن تاریخ برای دانش آموزان و دانشجویان موثر باشد.و درس تاریخ را درسی شیرین و قابل یادگیری نماید .  وزارت آموزش و پرورش و علوم می توانند با تهیه قسمت هائی از این فیلم ها هماهنگ با سرفصل های درس تاریخ این قسمت ها را برای دانش آموزان و دانشجویان به نمایش بگذارند و از این نظر نسل نوجوان و جوان ما را با تاریخ  فرهنگ و هویت تاریخی خود آشنا کنند و این امر در دراز مدت به آگاهی و خودباوری بیشتر  و همبستگی ملی  وایستادگی در برابر دشمنان ایران  منجر خواهد شد.

 

 

 

 

شغر فروغ : شعر بی دروغ شعر بی نقاب

شعر فارسی در سیر تاریخی خود مراحل گوناگونی را طی کرده است. شعر فارسی پاسدار سنت ها و آداب و رسوم و هویت ایرانی بوده و با مایه گرفتن از حکمت و عرفان اسلامی توانمند شده و نیرو گرفته است. شاعرانی بوده اند که از شعربه مثابه سلاحی برای پیکار با ریاکاری و خودکامگی و واپسگرائی استفاده کرده اند و شاعرانی نیز در اردوگاه حکام زمانه شعر را وسیله کسب و کار و امرار معاش ساخته و با گفتن مدایح و مناقب بی بنیاد صله ای و کوپن نانی برای گذران معاش روزمره فراچنگ اورده اند.بر این سنت تاریخی با همه محاسن و خدمات و برکاتش انتقاد ها و  ایراد هائی وارد شده است.از جمله این انتقاد ها نداشتن صداقت در بیان حقیقت و نهادینه شدن دروغ در ذات شعر فارسی است.

     نظام معنا پردازی و خرده گفتمان ادبیات فارسی نمی توانست ناهماهنگ و خارج از چارچوب گفتمان مسلط جامعه باشد. کلان روایتی که استبداد را نه تنها در نهاد قدرت بلکه در ضمیر ناخودآگاه و وجدان جمعی ایرانیان بازتولید می کرد و حتی اتوریته خود را بر ساحت متن  دیکته می کرد.

عکس_فروغ_فرخ

      آیا زبونی و مذلت عاشق در برابر معشوق ( معشوقه ؟ ) می توانست در عالم واقع ما به ازائی داشته باشد ؟ آیا در سلطه نظام دیرپا و جان سخت مرد سالاری که ابراز عشق نیز یک طرفه و کاملا مردانه بود ابراز نیاز و کرنش به پیشگاه معشوق شوخی بیهوده ای بیش نبود؟ این مردسالاری در شعر چنان صلب و سخت بود که معدود زنانی هم که می خواستند شعر عاشقانه بگویند زاویه نگاه خود را از دریچه نگاه مرد به زن  تنظیم می کردند و سلطه نگاه زیباشناسانه مردسالار بر ذهن و زبان زنان شاعر مشهود بود و در نتیجه شعر عاشقانه آنان با عاشقانه های مردان تفاوتی نداشت.

        فروغ فرخزاد با جسارتی هر چه تمام تر وارد میدان شد وهزار سال ریاکاری و دروغ مخفی شده در لایه های تو در توی ادبیات فارسی را برملا کرد. او  به عنوان سخنگوی فردیت زنانه در شعر در برابر گفتمان مسلط مردسالار قامت برافراشت.و در شعر خود زنانگی و هویت مستقل جنس دوم را در شعر خود عینیت بخشید.شعری که نقاب های دروغ و فریب را پس می زد و شعری زلال و ناب به دور از فریبکاری و ریاکاری را در جان مخاطبان خود جاری می ساخت. البته نفس تفرد و استقلال هویت زنانه در برابر اتوریته مرد سالار نمی تواند اهمیت کار فروغ را روشن کند. مهم تر از همه اینها نگاه روشن و آگاهی عمیقی بود که فروغ به ادبیات فارسی ارزانی داشت و گسست بزرگی در مشروعیت و حقانیت شعر سنتی ایجاد کرد. البته فروغ خیلی زود زندگی را بدرود گفت و مجال چندانی نیافت تا دستاورد های ارزشمند خود را عمق و گسترش بخشد و این غیبت ناگهانی به سوء تفاهم ها و بدفهمی ها دامن زد .خوشبختانه با پیشروی ادبیات مدرن و افزایش سطح سواد و تحصیلات در جامعه روز به روز بیشتر ارزش دستاوردهای فروغ و برای شعر و ادب فارسی مشخص شد.

شاعران گمنام ( ۱ )

ز قرن هفتم هجری که نوشتن تذکره های ادبی آغاز شد تا کنون صدها تذکره در شرح حال شاعران ایرانی و پارسی گوی نوشته شده و برخی هم به چاپ رسیده اند. مرحوم استاد احمد گلچین معانی در کتاب مفصل و دو جلدی " تاریخ تذکره های فارسی به معرفی این تذکره ها پرداخته اند.

مرحوم عبدالرسول خیام پور نیز فرهنگی برای آسان تر شدن دسترسی به شرح حال شاعران در تذکره ها نوشته و ذیل نام هر شاعر نام و جلد و صفحه ی تذکره ای که از شاعر یاد کرده را آورده اند. با این حال ما به تعداد زیادی شاعر برمی خوریم که نه تنها شرح حال بلکه حتی نام آنها نیز در تذکره ها ثبت نشده و لذا نام آنها در کتاب " فرهنگ سخنوران " مرحوم خیام پور دیده نمی شود.

با توجه به فقدان امکانات پیشرفته امروزی در قدیم و موانع سیاسی و مذهبی و اجتماعی که بر سر راه تذکره نویسان قرار داشت بسیاری از شاعران از قلم تذکره نویس می افتادند و ثبت نمی شدند و چه بسا اشعار این شاعران قوی تر از شاعرانی بود که به تذکره ها راه می یافتند. خوشبختانه در کتابخانه های داخل و خارج از کشور دواوین این شعرا و یا اشعارشان در سفینه ها بیاض ها جنگ ها و مجموعه ها ثبت شده و تعداد این گونه کتاب ها هم زیاد است و تعدادی از آنها هم به صورت الکترونیکی منتشر شده و قابل مراجعه هستند.

جناب آقای حجت الاسلام سید احمد حسینی اشکوری نسخه شناس پرکار و دانشمند ما که دوره اول فهرست نسخه های خطی کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی حاصل زحمات اوست در هنگام فهرست نویسی به نام بسیاری از این شاعران گمنام برخورده و شعر و اطلاعات زندگی آنان را یادداشت نموده اند که بعدا به نام " تذکره شاعران فارسی سرا " به چاپ رسیده است.شرح حال ها و اشعار مندرج در این کتاب در هیچ کدام از تذکره ها و کتاب های تاریخ ادبیات دیده نمی شود.

ما نیز در جستجوی خود در کتاب ها و فهرست نسخ خطی به برخی از شاعران مجهول الحال و ثبت نشده در کتاب های تذکره برخورده ایم که در سری مطالب شاعران گمنام تقدیم شما می کنیم به این امید که اطلاعات بیشتری از این شاعران به دست آید و شرح حال آنان را در وبلاگ مشاهیر ایران و اسلام قرار دهیم.

ادامه دارد.

از وعده های انتخاباتی تا حال و روز امروز آموزش و پرورش

 
 
 

اشاره

سه سال پیش بود که آقای دکتر حسن روحانی به عنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری در مصاحبه ای با سایت خبری آفتاب انتقاداتی را درباره ی آموزش و پرورش مطرح کردند. اکنون پس از گذشت دو سال اتفاق تازه ای در آموزش و پرورش نیفتاده و عدالت آموزشی و رفع مشکلات فرهنگیان و کیفیت بخشی به آموزش و پرورش در حد شعار باقی مانده است.  خوب است ما   باز هم برخی شعارهای انتخاباتی را به یاد بیاوریم تا بدانیم که کجا بوده ایم و کجا می خواهیم برویم. 

سفر انتخاباتی حسن روحانی به اهواز

در حوزه آموزش چند مسأله اساسی وجود دارد و به این دلیل که دامن‌گیر همه خانواده‌هاست، یعنی اغلب خانوادها حداقل یک فرزند در مدارس دارند، مسأله خیلی جدی و به لحاظ استراتژیک برای کشور خیلی مهم است. ببینید، ساده‌ترین مسأله این است که اصل سی‌ام قانون اساسی که می‌گوید «دولت موظف است وسائل آموزش وپرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصيلات عالي را تا سر حد خودكفائي كشور به طور رايگان گسترش دهد» را محقق نکرده‌ایم. امروز در مدارس دولتی هم از مردم شهریه می‌گیرند، حالا اسمش را چیزهای مختلف می‌گذارند. دوم، عدالت در آموزش هم رعایت نشده است. نمی‌شود یک عده‌ای مدارس دولتی بروند که در سال گذشته دیدیم به خاطر آتش گرفتن بخاری‌های غیراستانداردش چه بلایی سر عزیزان مردم آمد، و یک عده‌ای مدارسی بروند که شهریه هر سال تحصیلی‌اش بیش از بیست میلیون تومان است و امکانات خاص به دانش‌آموز ارائه می‌شود. آموزش و پرورش طبقاتی شده است و من واقعاً می‌ترسم از روزی که بهترین دانشگاه‌ها فقط مال فرزندان طبقات بالایی باشد که پول دارند تا آموزش خصوصی را بخرند. مدارس به دو دسته خوب و بد تقسیم شده‌اند و عدالت آموزشی واقعاً رعایت نمی‌شود.
ببینید، یکی از کارکردهای آموزش و پرورش باید مبارزه با شکاف طبقاتی باشد. دولت باید از طریق آموزش و پرورش رایگان شرایطی برای طبقات ضعیف‌تر فراهم کند که بتوانند ضعف‌های خود در سرمایه اقتصادی یا اجتماعی را از طریق رشد در نظام آموزشی و کسب منزلت‌های بهتر جبران کنند. حالا همین آموزش و پرورش خودش طبقاتی و عامل شکاف طبقاتی شده است. این نظام منافع گسترده‌ای هم برای افراد و گروه‌های خاص دارد. اگر آموزش و پرورش این همه طبقاتی و ناکارآمد نبود، صنعت بزرگ کلاس کنکور شکل نمی‌گرفت تا خودش ادامه و عامل شکاف طبقاتی از طریق آموزش باشد.
ببینید ما چه کرده‌ایم؟ مدارس دولتی، نیمه‌دولتی، غیر انتفاعی، نمونه مردمی، مشارکتی، شاهد، و اخیرا  هیئت امنایی پدید آورده‌ایم و خانواده‌ها را دچار تشتت و نگرانی کرده‌ایم. تفاوت همه این مدارس در دو چیز است مقدار پولی که از خانواده ها می‌گیرند و ضوابطی که برای نام‌نویسی دارند گاهی حتی آزمون‌های ورودی چند ده هزار نفری برگزار می‌شود انگار که کنکور دانشگاه‌هاست. گاهی برای ثبت نام در مدارس با عناوین مختلف  آزمون ورودی  متمرکز برگزار می‌شود. این اتفاق‌های حیرت انگیز است و به صورت آرام و خزنده در این سال‌ها ادامه یافته است. متوجه باشیم که اصل سی‌ام قانون اساسی، ناظر بر کیفیت آموزش هم هست. ما در تدوین اسناد مربوط به آموزش و پرورش کشور، با تحقیقات خود متوجه نظر انبوه والدینی شدیم که احساس می‌کنند ناکارآمدی مدارس در آموزش و نداشتن کیفیت، دغدغه آموزش را به خانه و آزار عصبی برای آن‌ها تبدیل کرده است. احساس می‌کنند استعداد فرزندان‌شان در این نظام از بین می‌رود، حتی در مدارسی که پول کلانی هم می‌گیرند این احساس وجود دارد. این بازار گسترده‌ای که برای معلم خصوصی و کلاس‌های آموزشی هست از همین نقیصه برمی‌خیزد. بنابراین کیفیت آموزش در مدارس هم ایراد دارد.
آموزش در مدرسه دو طرف اصلی دارد، معلم و دانش‌آموز که این دو بر بستر امکانات آموزشی، کتب درسی، برنامه درسی پنهان، تأکیدات نظام آموزشی و شرایط فردی خودشان حرکت می‌کنند. به نظر من، الان معلمان در شرایط خوبی نیستند. بحران اقتصادی بر آن‌ها فشار وارد می‌کند و توان کار کردن را از ایشان گرفته است. تا زندگی بهتری برای معلمان خود فراهم نکنیم امکان بهبود کیفیت در آموزش عالی وجود ندارد. من تصور می‌کنم جامعه ما تصوری آرمانی از معلم ساخته و دائم انتظاراتی از او دارد، ولی متناسب انتظاراتش به معلم اهمیت و امکانات نمی‌دهد. معلم‌ها به این‌که دائم آن‌ها را با عبارات عاشقانه و ادبی تقدیس کنیم نیاز ندارند، باید مشکلات اقتصادی‌شان را حل کرد.
تأکیدات نظام آموزشی ما هم به گونه‌ای است که خروجی‌اش برای جامعه در برخی ابعاد کارآمد نیست. برای مثال، در این کشور مردم کم کتاب می‌خوانند، فیلم می‌بینند، یا به موزه می‌روند و کلاً مصرف فرهنگی‌شان کم است. این‌ها عادات و گرایش‌هایی هستند که باید از دوران مدرسه در افراد ایجاد شوند، ولی برنامه درسی مدارس ما اصلا مبتنی بر دعوت به خواندن نیست، دانش‌آموز بیشتر یاد می‌گیرد چگونه کنکور قبول شود تا چگونه اهل علم باشد. یادمان باشد، کنکور قبول شدن به معنای اهل علم بودن نیست.
تجهیزات مدارس ما هم در حد و اندازه لازم نیست، هر چند من اصلاً از آن دسته افراد نیستم که فکر کنم ابزار معجزه می‌کند. معلم، برنامه‌ آموزشی، تأکیدات درست محتوای کتب درسی، و فضای کلی آموزش خوب داشتن، بسیار مهم‌تر از این است که در کلاس از کامپیوتر یا تخته هوشمند استفاده بشود یا نشود. نظام‌های آموزشی خیلی از کشورهای توسعه‌یافته، 40 سال پیش هم که این وسایل نبود، از نظام آموزشی امروز ما با داشتن این وسایل، کارآمدتر بود.

 

به نقل از   پایگاه خبری آفتاب   13 خرداد 1392